kazimoto/گوژپشت نتردام

مائیم و می و مطرب و این کنج خراب/ جان و دل و جام و جامه در رهن شراب/ فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب/ آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب

Saturday, September 29, 2007

مصرف پس مانده


هشدار: خواندن این مقاله قبل و حین صرف غذا توصیه نمی شود.فیلم سالو را هم ببینید که دیگه عالیه!

درآغاز ریدیم

"verneuil از طرف می خواهد که بریند ، سپس گه را می خورد و خودش می ریند و از طرف هم می خواهد آنرا بخورد، طرف گه را می خورد اما آنرا استفراغ می کند ، بعد verneuil با ولع استفراغ را می بلعد."

( مارکی دو ساد )

verneuil می تواند دوباره بریند و این حلقه همچنان ادامه خواهد یافت. حلقه ای که روند خطی تولید و مصرف را با "مصرف ِ پس مانده" به صورت چرخشی در می آورد. "مصرف پس مانده " منطق درونی فرهنگ و روبنای جامعه طبقاتی است :

پرولتاریا تولید می کند ، بورژوازی مصرف می کند ،(اما داستان فقط این نیست تازه از اینجا به بعد چرخه شروع می شود) سپس بورژوازی مصرف خود را به صورت یک محصول تولیدی در می آورد ( تمامی کالاهای نمایشی از آلبوم های موسیقی گرفته تا سینما که به بازنمایی زندگی و مصرف بورژوازی می پردازد) و از پرولتاریا می خواهد که آنرا مصرف کند ، پرولتاریا آنرا مصرف می کند اما به صورت یک ایده آل شکست خورده و آرزوهای برباد رفته در زندگی آنرا بالا می آورد و بورژوازی دوباره با ولع تمام این سرنوشت تراژیک را مصرف می کند ( از الیورتویست گرفته تا انسان دوستی و فیلم های مستند درباره فقر و محرومیت).

هنر ریدن است. مخاطب هنری ، مصرف کننده ی مصرف ِ بورژوازی است. در واقع او مصرف کننده ی پس مانده هاست. منطق مصرف پس مانده را می توان در نظام آموزشی نیز پی گرفت :

معلم اطلاعات را می ریند ، دانش آموز اطلاعات را می خورد تا در سر امتحان قی کند ، سپس معلم با ولع تمام استفراغ های برگه ها را می بلعد و تصحیح می کند.

معلم آنچه را که خود داده باز پس می گیرد . در واقع دانشجو دانشی دریافت نمی کند( همانطور که پرولتاریا چیزی مصرف نمی کند) اما معلم با این بازخورد ، از وجود و حیثیت خود دفاع می کند. اگر او همان چیزی را که داده عینا بازپس گیرد ، این آموزش محسوب می شود. دانش مصرف پس مانده های استاد است . آموزش ریدن است.

این حلقه ی نفرت انگیز ِ " مصرف پس مانده های مصرف " یا "مصرف نمایش مصرف" ، ماشین هرزی است که بشر در طی تکامل خود اختراع کرده است . می توان آنرا مرحله مقعدی و لذات مقعدی سیر به سوی تمدن دانست که در خود ِ تمدن هم درونی شده است. این همان مرحله ی تاریخی است که در آن هویت بنده ی جامعه طبقاتی شکل گرفت . ژولیا کریستوا ریدن را یکی از شروط ضروری شکل گیری هویت کودک می داند. کودک با پس زدن ، بیرون دادن ، متوجه دوگانگی من و دیگری می شود. دفع کردن آنچه نفرت انگیز است بیشترین فاصله فضایی را هم در بدن ( میان دهان و مقعد) و هم با محیط میان دهان و مقعد شما و چاهک دستشویی ایجاد می کند . بیرون دادن ، و به موقع بیرون دادن و اموزش آن شرط ضروری شکل گیری یک هویت اجتماعی است ، اما خودداری از دفع پس مانده ها نوعی مقاومت و در واقع نوعی لذت جنسی هم وجود دارد. فروید در "سه رساله درباره ی میل جنسی" از لذات جنسی سخن می راند که کودکان با نگاه داشتن مدفوع خود کسب می کنند. والدین که اغلب متوجه این موضوع می شوند از کودک می خواهند که به موقع دستشویی بروند و یا آنرا به موقع اطلاع بدهند. والدین با تعریف دستگاه زمانی و مکانی ( به موقع دفع کردن و در دستشویی دفع کردن) هویت مدفوع کننده ی سالم را به کودک آموزش می دهند . هنرمندانی که سرشان به تنشان می ارزد از نیمه کاره رها کردن و یا دست نگاه داشتن اثر هنری خود نوعی لذت حاصل می کنند. نقاشی ها و رساله های ناتمام هنرمندان و نویسندگان نیز نشانی از همین تامل در دفع کردن دارد. این تفاوت نوابغ و توده هاست. توده ها از شاشیدن لذت می برند ( همه ی ما شاشیدن توده ها را در خیابان دیده ایم . این نوعی نمایش است. من می شاشم پس هویت دارم ، شاشیدن اثبات لیاقت توده ها برای گرفتن جای پدرشان است ، شاشیدن تقلید نمادین از پدر است)، آنها عجله دارند که کارها را تمام کنند و همیشه هم به موقع دانشگاه می روند ،سربازی می روند ، به موقع ازدواج می کنند ، به موقع بچه دار می شوند و به موقع هم می میرند . آنها هویت ها را یکی پس از دیگری با شجاعتی وصف ناشدنی می پذیرند. نوابغ که در مرحله ی مقعدی دچار تثبیت شده اند ، از هویت ها فرار می کنند. آنها از تامل درونی و همسانی غریب امر نفرت انگیز ( و البته گرم ) لذت جنسی می برند.

منطق خیالی ِ مصرف پس مانده ها ، درجه صفر ارزش مصرف است. حلقه خیالی خوردن و دفع کردن از نظر ساد با حلقه واقعی مصرف و" مصرف ِ نمایش مصرف" در سرمایه داری نوعی آرزوی بازگشت به مرحله پیشا ارزش مصرف است. این حلقه یاد آوری حلقه خیالی آدم خواری است. پدر و مادر کودکی را به دنیا می آورند می خورند و بنابراین می توانند کودکان دیگری به دنیا بیاورند. جامعه در آرزوی بازگشت به حلقه های خیالی مصرف همیشگی و طبیعی می سوزد.

اما آنچه لذت بخش است ریدن نیست بلکه نریدن است. در جهت مقابل نوعی لذت خاص هم در استفراغ کردن دیده می شود.اما خود تهوع هرگز لذت بخش نیست . نوعی مقاومت اسطوره ای در مقابل دفع کردن امر نفرت انگیز در همه ی ما وجود دارد. کودک از اینکه دستشویی خود را به تعویق بیاندازد لذت می برد. به تعویق انداختن زندگی هم لذت بخش است. کودک همیشگی ماندن ، نه گفتن دانشجویان دهه شصت به سبک زندگی پیش پا افتاده و اهلی پدران ، همان مقاومت و نگاه داشتن خود در مقابل دستشویی است. هرچند دانشجویان دهه شصت هم آخر سر ریدند.

با تشکر فراوان از امین قضایی/شهریور 86

Friday, September 21, 2007

http://www.azarcamp.blogfa.com
وبلاگ کمپین یک میلیون امضا در آذربایجان

Friday, September 14, 2007

ما محصول چه هستیم ؟ سیاست های کنترل جمعیت ، اضافه کاری پزشکان و تصمیم گیری دو تا احمق که می خواستند به آش زندگی شان نمک اضافه کنند .





بهشت چگونه ساخته می شود ؟ " آقای فقدان" این پایین آجرها را بالا می اندازد و " آقای همه چیز" می گیرد و در ساخت عمارتش به کار می برد.



ما گیر افتاده ایم : میان خدایان که تا همه ما را نکشند و مادران که تا همه ما را به دنیا نیاورند ول کن نیستند.



آقای فقدان فقط می تواند یک نرینه پرورش دهد. نرینه فقط تکه ای است برای بازگشت به جای اصلی اش .



مردانگی شبحی است بر فراز رختخواب .



مردانگی نرینگی است به علاوه کمی (؟) وقاحت.



زن و مردی وجود ندارد : فقط یک مادر و یک نرینه . یک آقای فقدان و تکه گمشده اش .



خانواده ؛ تلویزیون ، جمهوری اسلامی سوگند خورده است که با مجرد ها بستیزد. شیطان ، بیگانه ، مهاجر ، معتاد همه مجردند. متاهل سرباز خانواده است ، نرینه ای که تنها تفریحش تماشای تلویزیون است و مطمئنا هیچگاه به سراغ درخت دانش نمی رود ، او فقط بلد است گل ارکیده همسرش را آب بدهد.

با این همه :

روزی شیطان پیروز خواهد شد .به قول بودریار : انحراف حتمی است .


لـزبينيسم و فمينيسم / آن كوئت / تینا رحیمی
این جزوه منتشر شده توسط اتحاديهء آزادی بخش زنان شيكاگوبه سال هزار و نهصد و هفتاد و يك، رابطهء پيچيده بين جنبشهای هـمجـنـسگـرايان و فمينيستها را بررسی می كند. آن كوئت ازفمينيستهای پيشتازِ نيويورك بود كه، بيش از همه، به واسطهء مقاله اش «اسطورهء ارگـاسم مهـبلي» شهرت دارد
مدت مديدی است كه فمينيستها را، پيش از آن كه بخواهند شايد به واقع لـزبيـنيسـم را در زندگی خصوصيشان به كار بندند، «لـزبين» خوانده اند؛ از آن زمان كه فمينيستها برای جنبش آزادی زنان دست به اقدام سياسی زده اند، اين [اصطلاح] توهينی روزافزون خطاب به آنان محسوب می شده است. واكنشها نسبت به طعمه گذاری برای لـزبيـنها ضد و نقيض است. از يك سو، آشكار بود كه فمينيسم مردان را تهديد می كرد و آنها با هر سلاح كلامی كه در اختيار داشتند، جبران مافات می كردند. اما تهديد به لـزبيـن خوانده شدن به پای ترسهايی عينی می رسيد: تا جايی كه زنی با مردی درگير بود، می ترسيد كه مبادا به شكلی درخور، فاقد زنانگی و زنيت باشد، و لاجرم رانده شود. تهديد بزرگتر، ترس از رانده شدن از مرد جماعت به شكلی كلی بود. از آنجا كه زنان از طريق شوهرانشان است كه به امنيت اجتماعی و اقتصادی می رسند، مواجب بگيرِ كارفرمايان مذكر هستند، و اول و آخر، بقايشان به قدرت مردان بستگی دارد، برانگيختن خشم مردان مسالهء كوچكی نيست. زنان مدتها پيش از آن كه با اصطلاحات فمينيستی سر و كار يابند، از اين امر آگاه بودند. از اين رو، فقط از سر بطالت يا ميل شخصی نيست كه زنان آرزو دارند مورد مرحمت مردان قرار گيرند. اين امر، تامل در واقعيت است.
فمينيستها ارزش آموزشی طعمه گذاری برای لـزبينها را افشای حلقهء ارتباطی بين «نازنانه» [unfeminine] بودن و مستقل بودن در نظر مردان می دانند. اين كه نازنانه بخوانندتان، در قياس، تهديد كوچكی است كه نشان می دهد زمين زير پايتان سفت نيست، اما انگ لـزبيـن خوردن چراغ قرمز است – اخطار نهايی است مبنی بر اينكه اول و آخر در آستانهء ترك قلمرو زنيت هستيد.
تخطی از زنانگی صور گوناگون دارد: زنی ممكن است به غايت متكی به نفس و مدعی باشد؛ ممكن است بر له حقوق زنان فعاليت سياسی كند؛ ممكن است هوشش سرآمدِ هوش همكارانش باشد؛ يا ممكن است دوستان صاحب منصب مؤنثی داشته باشد. زنان اغلب فقط به اين دليل كه در كافه ای دور هم جمع شده، غرق گفتگو شده اند و به مردان اطرافشان محل نگذاشته اند، از جانب افراد كاملا بيگانه انگ «لـزبيـن» خورده اند (جالب اينجاست كه دقيقا زنانی كه ظاهری «زنانه» دارند هدف اين نوع تجاوز كلامی از سوی مردان واقع می شوند، چرا كه بيشتر، نيت اين است كه زنان را سر «جايشان» بنشانند، نه اين كه لـزبينهای واقعی را شناسايی كنند).
لحاظ كردن لـزبينيسم به مثابه گزينه ای شخصی به سبب دلايل كاملا گوناگون به وجود آمد. در نظر بسياری از فمينيستها، همواره ارتباطی منطقی و نظری بين حذف نقشهای جنسيتی و امكان دوست داشتن ساير زنان وجود داشت. در مورد بعضی ها، وقتی مجذوب زنی شدند، اين امر تحقق يافت. در مورد بعضی ديگر، لـزبيـنيسم به معنای رهايی از هر نوع ارتباط با جنس مذكر بود، رهايی از وظيفهء شاق يافتن مردی «خاص» كه تعصب مردانه نداشته باشد. ساير فمينيستها داشتن رابطهء عاشقانه با زنی را چيزی مثبت می دانستند، چرا كه بعيد بود زنان انفعال و انقيادی را كه پيش از آن در رابطه با مردان يافته بودند، تقويت كنند. مهمتر از همه، شايد، زنان دريافتند كه زنان ديگری هستند كه با حق و حقوق خودشان به مثابه فرد دوستشان بدارند
ادامه دارد
منبع:موتور ذهن به آدرس پایین
http://www.mindmotor.com/core/?p=269

Thursday, September 13, 2007

اندیشیدن بافتن است
امین قضایی و وبلاگی سرشار از سخن های نو
http://www.bafandeh.blogfa.com
فعلا نمی دونم چطوری تو این بلاگ اسپات می شه لینک گذاشت.
همین جوری تحملم کنید تا بعد
مطالعات فرهنگی می تواند به مردم برای به دست گرفتن حق حاکمیت بر فرهنگ خود و توانمند شدن در پیکار برای فرهنگ های بدیل و دگرگونی های سیاسی نیرو دهد. مطالعات فرهنگی یک مد زود گذر دانشگاهی نیست بلکه می تواند بخشی از پیکار برای جامعه ای بهتر و زندگی بهتر باشد. / داگلاس کلنر
کاری زیبا از وحید ولی زاده البته بهتره بگم کارهای زیبا.
http://www.radicalcs.blogfa.com/

Wednesday, September 12, 2007

با آغاز سومين سال فعاليت دولت نهم، هيئت دولت لايحه اي را تحت عنوان “حمايت از خانواده” به منظور بررسي و تصويب به مجلس شوراي اسلامي فرستاده است. اين لايحه بنا به ادعای ارائه دهندگان اش به دليل «لزوم تطبيق قوانین جاری با مسائل روز» و «رفع كاستي ها و نواقص در قوانين موجود ِ حاكم بر نهاد خانواده» پيشنهاد شده است، حال آن که مواد مندرج در لایه چنین ادعایی را رد می کند. این لایحه نه تنها تطبيقي با واقعيات زندگي زنان امروز ايراني ندارد بلكه قوانین پیشنهادی آن عقب گردي ۴۲ ساله را به نمایش می گذارد.
در شرايطي كه جامعه ایران بیش از گذشته بر ضرورت استقرار قوانین عادلانه و انسانی تاکید دارد و در حالی که زنان و مردان عدالت طلب بسیاری حول حرکت های دسته جمعی (از جمله کمپین یک میلیون امضاء) برای تغییر قوانین تبعیض آمیز تلاش می کنند و به قوانين نابرابر و ظالمانه ای چون ديه، ارث، شهادت اعتراض دارند و خواهان وضع قوانین عادلانه و برابر در ازدواج، طلاق، سرپرستي فرزند، تابعيت، خروج از كشور و نیز لغو چند همسري (تعدد زوجات) هستند، متاسفانه ماده ۲۳ اين لايحه پيشنهادي، نه تنها به شان و كرامت انساني زن توجهي نكرده و خواستار منع تعدد زوجات نشده است بلكه در عملي تعجب برانگيز یک گام هم به عقب برگشته و حق اجازه همسر در ازدواج مجدد مرد را که پیش از آن در قانون وجود داشته از زن سلب كرده و انجام آن را تنها منوط به تمكن مالي مرد و تعهدی «بدون ضمانت اجرایی» از سوی مرد بر اجراي عدالت بين همسران دانسته است!
لایحه نویسان قانون خانواده به واقع این لایحه را برای مردان نوشته اند نه زنان، چرا که چنانچه مجلس شوراي اسلامي لايحه پيشنهادي دولت را تصويب كند مردان فرصت طلب براحتی می توانند تنها با پرداخت مهريه همسر خود، و سپردن تعهدي ضمني بر اجراي عدالت بين همسران، زن ديگري اختيار كنند در حالي كه هنوز ازدواجي رخ نداده است و معلوم نيست قاضي از چه طریق قرار است پي به عادل بودن مرد ببرد. این درحالی است كه در شهرهاي كوچك و دور افتاده و روستاها به دليل تسلط مردان بر زندگي زنان و ناچيز بودن مهريه آنان، مرد مي تواند به راحتي مهريه را پراخت كرده و زن مجبور است بدون داشتن حق طلاق و حتي حق اعتراض، به زندگي تحقیر شده خود ادامه دهد. به راستی دولت مردان بر اساس كدام منطق و عقلانيتي چنين لایحه ای را در جهت «تحكيم بنيان خانواده» و «تطبيق با واقعيات روز» دانسته اند؟ به واقع، این چه لایحه ای است که معیارهای انسانی را با میزان های مالی شوهران می سنجد و به جای آنکه برای کاهش پیامدهای بی حقوقی زنان مثلا در نداشتن حق طلاق، تدبیری بیاندیشند دغدغه افزایش حقوق غیرانسانی مردان را دارد؟!
لايحه ی به واقع ” حمایت از مردان خانواده” نواقص متعدد ديگري هم دارد. از جمله در ماده ۲۵ آن ذكر شده است وزارت اقتصاد و دارايي موظف است سالانه مبلغي را به عنوان مهريه متعارف اعلام كند و از مهريه هاي بالاتر از حد معمول در هنگام ثبت ازدواج، به صورت تصاعدي ماليات وصول نمايد. اين بدان معناست كه از اين پس عروسان جوان در مقابل نداشتن حق طلاق و اجازه ازدواج های مجدد و بی قید و شرط برای مردان، مجبور خواهند بود براي مهريه اي كه هنوز دريافت نكرده اند و معلوم هم نيست تا پايان زندگي مشترك آن را دریافت خواهند کرد یا نه، در زمان عقد، ماليات مهريه خود را به دولت پرداخت نمايند.
ماده ۲ اين لايحه حضور سه قاضي را در دادگاه خانواده الزامي و حضور قاضي زن را «حتي المقدور» دانسته است در نتيجه زنان تحقیرشده و رنج كشيده در دادگاه مجبور خواهند بود در مقابل سه قاضي مرد از دردها و انواع فشارهاي زندگي مشترك خود سخن گويند و از شخصي ترين مسائل زندگيشان پرده بردارند تا شايد بتوانند در مقابل مردان قاضي از حق خود دفاع كنند. از این رو پرسش این است که چگونه مي توان به سادگي از كنار تمام ناگفته هاي سر به مهر اين زنان مظلوم و بي دفاع در دادگاه گذشت و ادعاي عدالت و قضاوت داشت؟
براساس ماده ۲۲ لايحه پيشنهادي، ثبت ازدواج موقت (صیغه) كماكان الزامي نيست و تابع آيين نامه اي خواهد بود كه موکول به تصویب وزیر دادگستری در آينده ای نامعلوم است. آيين نامه اي كه معلوم نیست چيست و حداقل تا زمان تصویب همچنان شاهد گسترش تعداد هرچه بیشتر زنانی خواهیم بود که هیچگاه نمي توانند ثابت كنند همسري دارند و نیز زندگی پررنج كودكاني را نظاره خواهیم کرد كه شناسنامه نخواهند داشت و البته مرداني را خواهیم دید كه بی رحمانه و بدون هیچ بازخواستی زندگي زنان را به آتش مي كشند.
متاسفانه در نظام حقوقي موجود كشور ما، واحد انسانی مرد است و حق و حقوق انساني زن نيمي از حقوق يك مرد تعريف شده است. سایه اين قوانين تبعیض آمیز در زندگی زنان جامعه پهناورمان از قوميت ها، زبان ها و مذاهب مختلف گسترده است و بحران آفرین، و خانواده های بسیاری (به ویژه از طبقات محروم) را متلاشی کرده و می کند. با این وجود دولتمردان ایرانی به جای راه حل منطقی و عادلانه برای بهبود این وضعیت نابسامان، با ارائه لایحه ای غیرانسانی به مردان صاحب ثروت و قدرت امکان بهره گیری از این اختیارات غیرانسانی اما قانونی را داده اند و گویی مصمم شده اند که حرمت و کرامت زنان و مادران سرزمین خود را تا آن جا که می توانند به خفت و حقارت بکشانند، انگار قانون تعدد زوجات کنونی که خود تحقیر مکرر زنان است کافی نبوده که دولتمردان ما آستین همت برای تشدید این تحقیر بالا زده اند. این درحالی است که انتشار خبر این لایحه در افکار عمومی چنان وحشت و سردرگمی در میان خانواده ها باعث شده که از هم اکنون زنگ خطر را برای هر ایرانی آزاده و مدافع حقوق برابر، به صدا درآورده است.
از این روست که ما امضا كنندگان اين بيانيه ضمن اعلام اعتراض شديد خود به وجود قوانين تبعيض آميز به ویژه قانون تعدد زوجات، خواستار لغو بدون هیچ قيد و شرط این ماده قانونی هستيم و اعلام مي كنيم چنانچه مجلس شوراي اسلامي لايحه جدید پيشنهادي را از دستور كار خود خارج نكند، دست به اقدامات جدي تري خواهيم زد. اگر روزی این لایحه در صحن مجلس مطرح شود، بی شک نمایندگان مجلس بدون حضور و صدای عدالت طلبانه ما در مقابل مجلس، آن روز را نخواهند گذراند