kazimoto/گوژپشت نتردام

مائیم و می و مطرب و این کنج خراب/ جان و دل و جام و جامه در رهن شراب/ فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب/ آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب

Friday, September 14, 2007

لـزبينيسم و فمينيسم / آن كوئت / تینا رحیمی
این جزوه منتشر شده توسط اتحاديهء آزادی بخش زنان شيكاگوبه سال هزار و نهصد و هفتاد و يك، رابطهء پيچيده بين جنبشهای هـمجـنـسگـرايان و فمينيستها را بررسی می كند. آن كوئت ازفمينيستهای پيشتازِ نيويورك بود كه، بيش از همه، به واسطهء مقاله اش «اسطورهء ارگـاسم مهـبلي» شهرت دارد
مدت مديدی است كه فمينيستها را، پيش از آن كه بخواهند شايد به واقع لـزبيـنيسـم را در زندگی خصوصيشان به كار بندند، «لـزبين» خوانده اند؛ از آن زمان كه فمينيستها برای جنبش آزادی زنان دست به اقدام سياسی زده اند، اين [اصطلاح] توهينی روزافزون خطاب به آنان محسوب می شده است. واكنشها نسبت به طعمه گذاری برای لـزبيـنها ضد و نقيض است. از يك سو، آشكار بود كه فمينيسم مردان را تهديد می كرد و آنها با هر سلاح كلامی كه در اختيار داشتند، جبران مافات می كردند. اما تهديد به لـزبيـن خوانده شدن به پای ترسهايی عينی می رسيد: تا جايی كه زنی با مردی درگير بود، می ترسيد كه مبادا به شكلی درخور، فاقد زنانگی و زنيت باشد، و لاجرم رانده شود. تهديد بزرگتر، ترس از رانده شدن از مرد جماعت به شكلی كلی بود. از آنجا كه زنان از طريق شوهرانشان است كه به امنيت اجتماعی و اقتصادی می رسند، مواجب بگيرِ كارفرمايان مذكر هستند، و اول و آخر، بقايشان به قدرت مردان بستگی دارد، برانگيختن خشم مردان مسالهء كوچكی نيست. زنان مدتها پيش از آن كه با اصطلاحات فمينيستی سر و كار يابند، از اين امر آگاه بودند. از اين رو، فقط از سر بطالت يا ميل شخصی نيست كه زنان آرزو دارند مورد مرحمت مردان قرار گيرند. اين امر، تامل در واقعيت است.
فمينيستها ارزش آموزشی طعمه گذاری برای لـزبينها را افشای حلقهء ارتباطی بين «نازنانه» [unfeminine] بودن و مستقل بودن در نظر مردان می دانند. اين كه نازنانه بخوانندتان، در قياس، تهديد كوچكی است كه نشان می دهد زمين زير پايتان سفت نيست، اما انگ لـزبيـن خوردن چراغ قرمز است – اخطار نهايی است مبنی بر اينكه اول و آخر در آستانهء ترك قلمرو زنيت هستيد.
تخطی از زنانگی صور گوناگون دارد: زنی ممكن است به غايت متكی به نفس و مدعی باشد؛ ممكن است بر له حقوق زنان فعاليت سياسی كند؛ ممكن است هوشش سرآمدِ هوش همكارانش باشد؛ يا ممكن است دوستان صاحب منصب مؤنثی داشته باشد. زنان اغلب فقط به اين دليل كه در كافه ای دور هم جمع شده، غرق گفتگو شده اند و به مردان اطرافشان محل نگذاشته اند، از جانب افراد كاملا بيگانه انگ «لـزبيـن» خورده اند (جالب اينجاست كه دقيقا زنانی كه ظاهری «زنانه» دارند هدف اين نوع تجاوز كلامی از سوی مردان واقع می شوند، چرا كه بيشتر، نيت اين است كه زنان را سر «جايشان» بنشانند، نه اين كه لـزبينهای واقعی را شناسايی كنند).
لحاظ كردن لـزبينيسم به مثابه گزينه ای شخصی به سبب دلايل كاملا گوناگون به وجود آمد. در نظر بسياری از فمينيستها، همواره ارتباطی منطقی و نظری بين حذف نقشهای جنسيتی و امكان دوست داشتن ساير زنان وجود داشت. در مورد بعضی ها، وقتی مجذوب زنی شدند، اين امر تحقق يافت. در مورد بعضی ديگر، لـزبيـنيسم به معنای رهايی از هر نوع ارتباط با جنس مذكر بود، رهايی از وظيفهء شاق يافتن مردی «خاص» كه تعصب مردانه نداشته باشد. ساير فمينيستها داشتن رابطهء عاشقانه با زنی را چيزی مثبت می دانستند، چرا كه بعيد بود زنان انفعال و انقيادی را كه پيش از آن در رابطه با مردان يافته بودند، تقويت كنند. مهمتر از همه، شايد، زنان دريافتند كه زنان ديگری هستند كه با حق و حقوق خودشان به مثابه فرد دوستشان بدارند
ادامه دارد
منبع:موتور ذهن به آدرس پایین
http://www.mindmotor.com/core/?p=269

0 Comments:

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home