kazimoto/گوژپشت نتردام

مائیم و می و مطرب و این کنج خراب/ جان و دل و جام و جامه در رهن شراب/ فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب/ آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب

Friday, November 30, 2007

معلم پای تخته داد می­زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد، پنهان بود
ولی آخر کلاسی ها،
لواشک بین خود تقسیم میکردند
وان یک، در گوشه­ای دیگر، جوانان را ورق میزد
برای آنکه بی خود،های هو میکرد و با آن شور بی پایان
تساوی­های جبری را نشان میداد
معلم با خطی خوانا،بروی تخته ای کز ظلمتی تاریک غمگین بود
تساوی را چنین نوشت:
یک با یک برابر است
از میان جمع شاگردان یکی برخواست
همیشه یک نفر باید که برخیزد
و به آرامی سخن سرداد:
تساوی اشتباحی فاحش و محض است
نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره گشت و معلم مات برجا ماند
و او پرسید:اگر یک فرد انسان واحد یک بود،آیا باز یک یا یک برابر بود؟
معلم خشمگین فریاد زد:آری برابر بود.
و او با پوز خندی گفت:اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون چون مه میداشت بالا بود وان سه چرده که می نالید پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که دستی فاقد زر داشت پایین بود وانکه صدها کیسه از سیم و زر و الماس پر میگرد بالا بود،حال باز میپرسم
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
پس چه کس دیوار چین را بنا میکرد؟
یا که پشتش زیر بار فقر خم میشد؟
یا که زیر ضزبه شلاق له میگشت؟
یا چه کس آزادگان را در قفس میکرد؟
سکوتی سخت حاکم شد.
معلم گفت:بچه ها در جزوه های خویش بنویسند
یک با یک برابر نیست
پویا/6 مهر ماه 1386

Thursday, November 22, 2007

بی خوابی
تا دیر نشده، باید پای تو را ،از دلم کوتاه کنم
و تمام توهای تو را، تندیس تو را، و نام تو را
در تودرتوهای باستانی ذهنم، بر سرم درهم شکنم
چرا که اعصاب ندارم، واز دست اعصابم عصبانی ام
از دیدن خودم ،هم حالم بهم می خورد
چه رسد به این راهی که اول و آخر، اول آخر نور ندارد
من که ازناصرالدین شاه ،قلدرترم، در عشق
خرترین ام ،عاجزترین ام
طاقت ام طاق شده ،و باورم نمی شود، که بارم می کشد ،این تن تنها از تن ها
چه رسد به تو، عشق قاجاری
که تو و تمام حالت های زنانه ات، آناهی جسمان ات
عظمت ارتفاعات تن ات
و کرشمه ات، هم تکان ام نمی دهد
من که اعصابم، روی اعصابم بند نیست
ایوب تحملم نمی کند، چه رسد به تو ،که از میترا هم شکننده تری
بدا به حالت، بدا به حالت، اگر یکبار، فقط یکبار دیگر، نام ات از دهان ام عبور کند
چرا که عصبانی ام ،و اعصاب ندارم از نام تو بگذرم
بالاخره درست از آب درآمده، به نظرم همان که عراقی می گفت
عاقبت همه ی ما ،چای، سیگار، چای، سیگار
وشبی ده عدد قرص دیازپام،،،،،،،،،،،،،،، اگر کافی باشد
فروغ/تیر ماه 85/شماره اول/احتمالا/عدنان خلعتی

Tuesday, November 06, 2007


هیچ چیز خسته کننده تر از همبستر شدن ابدی با یک نفر نیست

بوزینه برای تکامل به انسان دو گام بزرگ را پیمود.
اول آلت تناسلی خود را بزرگ کرد.
دوم آلت تناسلی خود را به تمامی جهان بسط داد و همیشه راست نگهش داشت!


" یک زن دو راه دارد : یا باید فمینیست باشد یا مازوخیست ."
Gloria Steinhem نویسنده فمینیست آمریکایی


نعوظ مهمتر است یا زایش ؟ اندیشه آریایی می گوید : زایش و اندیشه یهودی می گوید : نعوظ . در نهایت اولی می گوید جهان مادری است که از ازل تا کنون مشغول زایش است (و فعلا که پاره نشده است) و دومی مدعی است پدری جهان را از هیچ ( از تو شورتش) آفریده است. جز این دو هیچ اندیشه دیگری وجود ندارد.


آیا سوراخ چیزی است که از گوشت و خون ساخته شده است ؟ نه . این پاسخ ، همان تمدن است.و دست یابنده به آن انسان متمدن .


نام توصیف ناپذیر یهودیت با آلت رقابت ناپذیر پدر چه تفاوتی دارد؟ بنابراین یک عارف وقتی در مورد رابطه اش با جهان ماورا سخن می گوید فقط روابط خانوادگی اش را پیش می کشد.


خداوند در شش روز جهان را آفرید و در روز هفتم ( یعنی روز تعطیل جمعه ( اسلام) شنبه ( یهودیت) یکشنبه ( مسیحیت) – تفاوت این سه دین سامی هم در همین امروز و فردا و پس فرداست) بر عرش نشست .این همان خدایی است که وقتی به چیزی بگوید باش آن چیز فورا می شود(این دفعه یکم طولش داد). بنابراین آفرینش جهان چیزی جز یک خمیازه طولانی نبوده است.و احتمالا ریدنی طولانی تر!
باااااااااااااااااااااااااااا.... شش روز بعد ... ش .
حقیقتا به همین خاطر زندگی این قدر کسل کننده است و بوی گند می دهد(سیفون رو بکش!!!!!)


هیچ چیز سکسی تر از چادر گل گلی شما نیست. هیچ پورنوگرافی وقیح تر از پرده های گلی گلی اتاق خواب خانه شما نیست.

چادر شکافی است که یک بدبخت باید به داخل ان برود تا آن را همیشه بسته نگاه دارد تا مبادا کسی تمام دارایی انسان متمدن را به تاراج برد.البته چیزی به سرقت نمی رود فقط دیگر آکبند(فابریک) نیست و به این می گویند مالکیت معنوی!(copy right)

با تشکر از خودم و دوستان