<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-6411352</id><updated>2011-04-21T13:11:42.461-07:00</updated><title type='text'>kazimoto/گوژپشت نتردام</title><subtitle type='html'>مائیم و می و مطرب و این کنج خراب/
جان و دل و جام و جامه در رهن شراب/
فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب/
 آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://kazimoto.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kazimoto.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>meisam</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01917707115872939428</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>23</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6411352.post-212265382478781124</id><published>2008-08-12T14:28:00.000-07:00</published><updated>2008-08-12T14:40:03.847-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;بازجویی&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;نام: بوق&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;نام خانوادگی: ترافیک&lt;br /&gt;به تازگی مرده ای از روی من پرید. حصار کشیدم. حصار را هم پرید. خودم را کشیدم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;دید که اهلش نیستم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;گفت ببخشید&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;گفتم: مگه خری خارکـسـده؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;گفت نه، شیرازی‌ام.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;گفتم: پس چرا…..&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و قرررررررررت&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;دوباره کاغذ را گذاشت توی ماشین تحریر و شروع کرد &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;:نام و نام خانوادگی&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;برش داشتم و خوردمش. دیدم نیم کیلو ناخالصی زبانی دارد. زبانم را در سوراخ هایش چرخاندم و اغلاط املایی-انشایی‌اش را پاک کردم. دوباره قورتش دادم. در معده کنار تئوری‌های ادبی نگهش داشتم و بعد با یک عق بالایش آوردم&lt;br /&gt;شد: فرهنگ&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;ايران&lt;br /&gt;که به ريشه‌هاش می‌گه علفِ هرز و شاخه‌هاشو می‌کـَنه…می‌گه عينک بزن، می‌گم آفتاب نيس، می‌گه بزن درمياد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;!!!!!!!!!&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;!آخیش........ بالاخره ....خارج شد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;ایدئولوژی &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; زن اروپایی: پـورنـوگـرافی عام و تولید شده&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;زن ایرانی: پـورنـوگـرافی خاص و تولید نشده&lt;br /&gt;ولی نه، من جِدٌن معتقدم که شعر فارسی باید جزئی‌نگر بشه. یعنی باید به جای جیگر بگه &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;babe!&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;منبع:مایند موتور&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6411352-212265382478781124?l=kazimoto.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kazimoto.blogspot.com/feeds/212265382478781124/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6411352&amp;postID=212265382478781124' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/212265382478781124'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/212265382478781124'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kazimoto.blogspot.com/2008/08/blog-post.html' title=''/><author><name>meisam</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01917707115872939428</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6411352.post-959588634308197801</id><published>2008-07-27T12:13:00.000-07:00</published><updated>2008-07-27T12:23:15.432-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;انفجار در دانشگاه؟ در حاشیه اعتراضات اخیر دانشجویی.&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;مطالعات فرهنگی رادیکال/&lt;/strong&gt;وحید ولی زاده&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اعتراضات اخیر دانشجویی در دانشگاه زنجان و پیش از آن اعتراضات گسترده و فشرده ی دانشگاه تربیت معلم پدیده ی نوظهوری را در فضای اجتماعی و سیاسی ایران معرفی نمود. تشکیل سوویت های موقت دانشجویان (soviet را معمولا به شورا ترجمه می کنند. اما همانطور که دموکراسی با مردمسالاری آقایان تفاوت دارد و پارلمان با این مجلس اسلامی و آن مجلس ملی متفاوت است سوویت به معنای شورا نیست. نهادی مشورتی و «امرهم شوری بینهم» نیست. بلکه تصمیم گیری و اجرا را خود برعهده دارد )که حتی قادر شد در دانشگاه زنجان کنترل موقت فضای زیستی و آموزشی دانشجویان را از دست مکانیزم های کنترلی انتصابی بیرون آورد و آنها را اگر چه به صورت نصفه و نیمه در معرض کنترل دموکراتیک دانشجویان قرار دهد. برای ارزیابی دقیق تری از تحولات اخیر دانشجویی مروری بر ریشه های وضعیت موجود ضروری است. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;دانشگاه : مراکز آموزش یابی یا سوداگری محصولات دانشی&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; در سالهای اخیر شاهد گسترش سیاست های اقتصادی نئولیبرال در دانشگاه ها بوده ایم. دولت های اصلاح طلب و بنیادگرا هر دو خود را در اجرای این سیاست ها به شدت متعهد نشان داده اند. مراکز دانشگاهی که در فرآیند «ضدانقلاب فرهنگی» از کنترل جامعه خارج و در قبضه کامل دولتی قرار گرفته بود که مشروعیت خود را نه از جامعه بلکه از آسمان ها اخذ می کرد، در دهه هفتاد به بن بست رسید. ناتوانی در پاسخگویی به تقاضای گسترده برای تحصیلات دانشگاهی، فقدان نوسازی های عمرانی و سیستمی، بوروکراسی حجیم و ناکارآمد، و موارد مشابه دانشگاه ها را فلج کرده بود. خط مشی نئولیبرال پاسخی دست راستی و سرمایه دارانه به بن بست دانشگاه ها بود. از طریق خودگردانی، اجازه فعالیت اقتصادی و کسب درآمد به مدیریت دانشگاه ها، چرخش به سمت رشته های مورد نیاز بازار، تبدیل تحصیلات آموزشی به مصرف بسته های آموزشی، برون سپاری (out-sourcing)    و واگذاری بخش های مختلف به پیمانکاران خصوصی، تأسیس و گسترش دانشگاه های آزاد و غیر انتفاعی، برگزاری دوره های نوبت دوم (دوره های پولی در دانشگاه های دولتی) و گسترش سال به سال آن، و خصوصی سازی و پولی کردن دانشگاه پیام نور به ریاست خویشاوند نزدیک رئیس جمهور احمدی نژاد و تبدیل ان به یک خرده فروشی زنجیره ای بزرگ که به جای پودر رخشویی و پوشک بچه، بسته های مد روز دانشگاهی در مقیاسی ملی توزیع می کند، دانشگاه ایرانی جان و خون تازه ای گرفت. جان و خون تازه ای که مارهای روییده بر شانه های دانشگاه ها از پسران و دختران جوان می مکیدند تا ساختمان های جدید تأسیس شود، گروه های پژوهشی جدیدی در ارتباط با اهداف صاحبان پول و قدرت در ایران تشکیل شود، و ماشین سرکوب نونوار شود. مدیریت استبدادی و اعمال خشونت بیشتر در دانشگاه ها همزاد این سیاست بود. از آنجا که سیاست های کلان مملکت از مراکز پرنفوذی در بالا تعیین می شود و نه با مشارکت واقعی گروه های مختلف اجتماعی، لذا هرگونه فضای باز و آزادی های دموکراتیک امکان دارد اجرای تصمیمات را مختل کند. در یک فضای باز هر آن ممکن است اساتید دانشگاهی در برابر افت کیفیت آموزشی و تحصیلی، کارمندان و کارگران دانشگاه ها در برابر تعدیل ها و کم شدن سهم مشاغل ثابت، و دانشجویان در برابر از دست رفتن حق تحصیل و آموزش یابی برابر و با استانداردهای مطلوب سر به شورش و مقاومت بگذارند. درنتیجه سرکوب فضای دانشگاه و میلیتاریزه کردن آن به یک نیاز ضروری حاکمیت تبدیل شده و با دست به دست شدن قدرت سیاسی تکمیل گشته است. درنتیجه سیاست های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی دولت احمدی نژاد ضرورت پیشبرد خط مشی اقتصادی نئولیبرال در ایران امروز است. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;دانشگاه های دولتی و سرمنشأهای شورش&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; یک دانشگاه دولتی امروزی در ایران به شدت شبیه به حومه های فقیرنشین در شهرهای بزرگ اروپاست. دانشگاه دولتی نهادی است که گرچه هنوز باقی است اما به حال خود رها شده است. بازمانده ای از سیاست های دولت رفاه مرحله ی پیشین سرمایه داری است که در مرحله نئولیبرال کنونی بی ربط است. ساختمان های قدیمی، مملو از دانشجو، سلف سرویس های کثیف، غذاهای بدکیفیت، کتابخانه های کوچک، ... . فضاهایی که عموما دهه های گذشته توسعه نیافته اند اما هر ساله جمعیت بزرگ تری را در خود جای می دهند. در خط مشی نئولیبرالی دولت و حاکمیت، ارائه ی آموزش رایگان، خوابگاه رایگان، غذای رایگان و خدمات رفاهی، تفریحی و ورزشی رایگان جایی را ندارند. اما حذف دستاوردهای پیشین اجتماعی بدون تلاطمات شدید اجتماعی ممکن نیست. سرانه ی فضای زیست، فضای مطالعه، فضای سبز، فضای تفریح و ... به شدت در حال سقوط است و حتی در برخی دانشکده ها در زمان استراحت بین کلاس ها حتی کمبود فضای تنفس نیز احساس می شود. اگر حومه های فقیر نشین دموکراسی های اروپا در حال انفجار است، جای تعجب نیست اگر در ایرانِ کمیته های انضباطی و حراست و مدیریت های استبدادی انفجار از دانشگاه های دولتی آغاز شود. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;دیالکتیک مجتمع های متمرکز دانشگاهی&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; رخدادهای اخیر در دانشگاه تربیت معلم کرج و دانشگاه زنجان در چنین بستری قابل فهم است. همچنان که اعتراضات پیاپی کارگری و شهری در ماههای اخیر نشانه های دیگری از فشار بیش از حد نظام موجود بر گرده ی بخش های فرودست تر جامعه است. دانشگاه اما حاوی سویه های دیگری نیز است که آن را به جبهه مقدم نبرد تبدیل کرده است. اگر نئولیبرالیسم حاکم جنبش برابری خواهانه ی کارگران و بیکاران را در مقابل خود دارد، نظام مسلط پدرشاهی نیز با جنبش های جوانان و زنان روبه روست. سرکوب مطالبات جوانان و تبعیض شدید جنسیتی (سمبولیزه شده در قصد سوء استفاده ی جنسی یک استاد پرنفوذ مسن نسبت به دانشجوی دختر جوان) جنبش های جوانان و زنان برای کسب آزادی و برابری را به دنبال دارد. دانشگاه مکان تمرکز و فعالیت بخش میلیتانت و پرشور این جنبش هاست. فضای متمرکز دانشگاههایی مانند تربیت معلم کرج و زنجان این فرصت را به دانشجویان می دهد تا بخش مهمی از تجارب و مباحث خود را با یکدیگر سهیم کرده و به پیدایش همبستگی قابل توجهی میان آنان کمک می کند. تجربه ی مشترک سرکوب، در کنار پیوندهای جمعی گسترده، آرمان خواهی نسلی و آگاهی دانشگاهی آنان را مستعد مبتکرانه ترین مقاومت های جمعی در برابر سلطه و سرکوب می کند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;strong&gt;سوویت های دانشجویی&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; مقدر شده است که نخستین سوویت های موقت در دور جدید مبارزات مردمی در دانشگاه ها برپا شود. موقت بودن در ذات فعالیت های دانشگاهی است. دانشجو بخش کوتاهی از عمر خود را در دانشگاه سپری می کند. او حتی به زودی و پس از پایان امتحانات به تعطیلاتی طولانی رفته و از دانشگاه خارج می شود. اما شکل جدیدی که اعتراضات دانشجویی به خود گرفته است یک دستاورد برجسته در تحولات کنونی است. ایجاد سوویت ها، به مثابه اجتماعی متشکل از عموم دانشجویان، و تحمیل قدرت خود به نظام موجود دانشگاهی، به صورت موقت قدرتی دوگانه را در جامعه دانشگاهی پدیدار ساخته است که قدرت یکجانبه ی مسلط را به پرسش می گیرد. شکل گیری سوویت های دانشجویی مرحله ای بالاتر در اعتراضات دانشجویی است. تاکنون و در سالهای گذشته مبارزه ی سیاسی و اجتماعی با نظام سلطه به قشر محدودی از فعالین فرهنگی و سیاسی دانشجویی محدود بوده است. این مسأله این امکان را در اختیار مدیریت های سرکوبگر دانشگاه گذارده بود که با تعطیل کردن کانون ها و نهادها، عدم اجازه تأسیس سازمان ها و کانون های مستقل دانشجویی و نیز با فشارهای آموزشی و امنیتی بر فعالین دانشجویی، سعی بر مهار و نابودی هر نوع اعتراض سازمان یافته در دانشگاهها کند. تشکیل سوویت های موقت دانشجویی و مشارکت همگانی دانشجویان در دو اعتراض اخیر دانشجویی توان دانشجویان را به خود آنها نشان داد و به قدرت رعب و وحشت حراست و انتظامات پایان داد و به صورت موقت دانشجویان را برنده ی مبارزه کرد. این نمونه ی عملی قدرت سوویت ها و کارآیی آن الگوی مناسبی را در برابر دیگر بخش های معترض جامعه قرار داد که در سالهای اخیر سخت به دنبال الگوهای عملی برای پیش برد خواست های خود بوده اند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;strong&gt;دفتر تحکیم وحدت و انجمن های اسلامی: ناقوس مرگ در گوش های خواب زده&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; آنتونیو گرامشی، نظریه پرداز و انقلابی مارکسیستی که همعصر دیکتاتور فاشیست بنیتو موسولینی می نوشت و مبارزه می کرد معتقد بود که تداوم سلطه نه به دلیل فقدان مقاومت، بلکه به دلیل سازمان نیافتگی مقاومت است. خود-سازمان یابی (self-organizing)، مفهومی که دانشجویان آزادیخواه و برابر طلب آن را در عمل به مبارزات دانشجویی معرفی کرد، مهمترین راهبردی است که از طرف طیف چپ دانشگاه در برابر کانالیزه کردن مقاومت های دانشجویی توسط تحکیم وحدت صورت بندی شده است. راهبرد اصلی تحکیم وحدت در اعتراضات دانشجویی، کانالیزه کردن اعتراضات دانشجویان به نفع جریان های خاصی درون حاکمیت بوده است. آنان به عنوان تنها نیروی سازمان یافته ی دانشجویی (بسیج رسواتر از آن است که دانشجویی نامیده شود) تا پیش از سازمان یابی دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در دانشگاه ها همواره از موقعیت انحصاری خود استفاده کرده و از هر حرکت دانشجویی به عنوان وجه المصالحه ای در بازی های قدرت بهره می گرفت. آنان به عنوان تنها نمایندگان دانشجویی همواره پس از پوئن گرفتن جناح حامی خود در حاکمیت، دانشجویان را به ترک مواضع خود فراخوانده و هیچ اقدامی برای سازمان دادن توده ی دانشجویان انجام نداده اند. انجمن های اسلامی بار دیگر و اینبار در اعتراض گسترده دانشگاه زنجان راهبرد همیشگی خود را به کار بستند و با زد و بندهای سیاسی دانشجویان را به الغای سوویت موقت خود وادار کردند. درنتیجه و بلافاصله، جبهه سرکوب توان خود را بازیافته و اعلام می کند فیلم رسوایی آن مردک کثیف، تنها دختری را نشان می دهد که روسری بر سر ندارد و این دلیل نمی شود که خدای ناکرده به فکرهای بد دامن زده شود. دانشجوی دختر و پسری که به صرف همصحبتی با دانشجوی غیر همجنسش شاهد دامن گرفتن فکرهای بد و کثیفی در ذهن حراست و عوامل سرکوب دانشگاه بوده و مورد توبیخ و تعلیق قرار گرفته، به خوبی وقاحت و کثافت کلمات وزیر علوم را می بیند، اما در فقدان قدرتش که همان سازمان یافتگی اوست تنها نفرت خود را در دل تلنبار می کند. وظیفه ی نظری و عملی دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در تمام دانشگاه ها کمک به سازمان یابی اعتراضات دانشجویان و متوقف کردن روند کانالیزه شدن این اعتراضات به نفع این نماینده مجلس یا آن رئیس جمهور سابق یا آن کاندیدای آتی ریاست است. از طرف دیگر عمیق تر کردن نقد و اعتراض سوویت های موقت از طریق نشان دادن و بحث درباره ریشه های ستم و سرکوب موجود و کمک به رشد خودآگاهی دانشجویان بر روی میز کار هر دانشجوی کمونیست و آزادیخواهی قرار دارد. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6411352-959588634308197801?l=kazimoto.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kazimoto.blogspot.com/feeds/959588634308197801/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6411352&amp;postID=959588634308197801' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/959588634308197801'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/959588634308197801'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kazimoto.blogspot.com/2008/07/blog-post.html' title=''/><author><name>meisam</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01917707115872939428</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6411352.post-4542521104244195765</id><published>2008-05-03T12:08:00.000-07:00</published><updated>2008-05-03T12:22:09.619-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مى ۶۸ رخ نداد / ژيل دلوز و فليكس گتارى &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ترجمه : بابک سلیمی زاده/منبع مایند موتور&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در پديده هاى تاريخى مانند انقلاب ۱۷۸۹، كمون [پاريس]، انقلاب ۱۹۱۷، هميشه يك بخش از رويداد هست كه به جبرگرايى اجتماعى و &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;يا سلسله مراتب على غيرقابل تقليل است. تاريخ نگاران چندان به اين نكته علاقه مند نيستند : آنها بعد وقوع امر واقع دوباره از عليت آن مى گويند. در عين حال خود رويداد يك چند شقه گى، و گسستگى در عليت است. يك انشعاب ، يك انحراف بى قانون است، وضعيتى ست ناپايدار كه بسترى تازه از امر ممكن را پيش روى ما مى گشايد. در فيزيك، Ilya Prigogine از حالتى صحبت مى كند كه در آن كوچكترين تفاوت ها بجاى اينكه در تلاش براى فسخ خود باشند، بر وجود خود پافشارى مى كنند و در آنجا پديده ى مستقل تشديد مى شود. يك رويداد مى تواند برگردانده شود، واپسرانده شود، پذيرفته شود، تسليم شود، ولى هنوز چيزى در ان باقى مى ماند كه هيچگاه منسوخ و قديمى نمى شود. تنها خائنان مى توانند بگويند كه منسوخ شده است. رويداد امرى كهن است، كسى نمى تواند بگويد منسوخ شده است. راهى ست به درون امر ممكن. و همانطور كه تا اعماق درون افراد وارد مى شود، تا عمق يك جامعه نيز نفوذ مى كند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;فى الواقع پديده هاى تاريخى اى كه از آنها نام برديم با جبرگرايى ها و عليت باورى ها همراه بودند اما متعلق به ذات و طبيعت ويژه اى بودند. مى ۶۸ متعلق به نظم يك رويداد محض است. رها از تمامى عليت هاى معمولى و هنجارى. تاريخ آن “رشته اى از ناپايدارى ها و نوسانات وسعت يافته” است. در مى ۶۸ هيجانات، جست و خيزها، نعره ها، كله خرى ها، و توهمات بسيارى وجود داشت. اما اين آن چيزى نيست كه به حساب بيايد. آنچه سر زدن يك پديده ى خيالى بحساب مى آيد ناگهان ممكن مى شود، مثل آنكه يك جامعه ناگهان آنچه را كه در درون اش تحمل ناپذير مى نمود پيدا كند و امكان تغيير را دريابد. اين يك پديده ى جمعى ست به اين شكل كه “يا به من امكان را بده، و يا خفه ات خواهم كرد”. امر ممكن پيشا وجودى نيست، بلكه توسط رويداد آفريده مى شود. امرى حياتى ست. رويداد يك هستى تازه مى آفريند، يك سوبژكتيويته ى نو توليد مى كند (ارتباط تازه اى با بدن، با زمان، با تمايل جنسى، با محيطى فورى و بى واسطه، با فرهنگ، و با كار) .وقتى جهشى اجتماعى رخ مى نمايد، كافى نيست كه پى آمدها و نتايج اش طبق خطوط على اقتصادى و سياسى ترسيم شود. اجتماع مى بايست مستعد شكل دادن به عامليتهاى جمعى اعلان و بشارتى باشد كه سوبژكتيويته ى تازه اى را به بار مى اورد، در چنان طريقى كه خودش بسوى جهش و دگرگونى خودش ميل كند. اين يك وجهه ى واقعى از باز آرايى نيروهاست. سياست جديد آمريكايى و جهش و ترقى ژاپنى ها مطابق است با دو نمونه ى مختلف باز آرايى سوبژكتيو. در ميان انواع ساختارهاى مبهم و حتى ارتجاعى. ليكن آنان ابتكار و خلاقيت كافى را براى به بار آوردن يك دولت اجتماعى جديد كه مستعد پاسخدهى به خواسته هاى يك رويداد است توليد كردند. اما برعكس در سال ۶۸ در فرانسه، مسئولين دست از اين تصور بر نداشتند كه “همه چيز خواهد خوابيد”. و البته همه چيز خوابيد اما تحت وضعيتهايى فاجعه بار . مى ۶۸ نه نتيجه ى يك بحران بود و نه واكنشى به يك بحران، بلكه دقيقا مخالف اين بود. خود بحران رايج در فرانسه بود، بن بستى كه دقيقا به خاطر عجز و ناتوانى جامعه ى فرانسه در خاتمه دادن به قضيه ى ۶۸ رشد كرد. جامعه ى فرانسه بى لياقتى و ناتوانى بنيادينى در خلق يك باز آرايى سوبژكتيو در سطحى جمعى، يعنى آنچه مى ۶۸ خواستار آن بود، از خود نشان داد. در اين صحنه، اين چگونه مى تواند يك باز آرايى اقتصادى را فراهم آورد كه بتواند همواره انتظارات “چپ” را برآورده سازد؟ جامعه ى فرانسه هيچگاه به نفع مردم جلو نيامده است : نه در مدرسه، نه در محل كار . تمام آن چيزى كه تازه بود منزوى شده بود يا به يك كاريكاتور تقليل مى يافت. امروز ما شاهد جمعيت Longwy هستيم كه به آهن و فولاد خود چسبيده اند، دامداران به گاوهايشان، و الى آخر . آنها چه كار ديگرى مى توانند بكنند؟ هر اعلان جمعى با يك هستى و موجوديت تازه، با يك سوبژكتيويته ى جمعى تازه، توسط واكنشى كه نسبت به رويداد ۶۸ بوجد آمد در هم شكسته شده بود، حتى توسط “ايستگاه هاى آزاد راديويى”. هر زمان كه رخ مى نمود، امر ممكن به كلى بسته مى شد و از دست مى رفت .در همه جا مى توان به بچه هاى ۶۸ برخورد، حتى اگر خودشان از اينكه چه كسى هستند آگاه نباشند. هر كشورى به طريقى آنها را توليد مى كند. موقعيت آنها خيلى بالا و مهم نيست. اينها مديرانى جوان نيستند. اينها به طور غريبى لاقيد و بى تفاوت اند و به همين دليل از لحاظ ذهنى در جايگاه درستى قرار دارند. آنها از خود خواه و خودشيفته بودن دست كشيده اند، اما به خوبى مى دانند كه هيچ چيز امروز مطابق با سوبژكتيويته ى آنها و انرژى بالقوه شان نيست. آنها حتى مى دانند كه همه ى اصلاحات اخير عليه آنها بسيج شده اند. آنها تصميم گرفته اند كه تا آنجا كه مى توانند كار خودشان را انجام دهند. آن را باز و گشوده نگه مى دارند، و بر امر ممكن سماجت مى ورزند. اين كاپولا ست كه چهره ى شاعرانه اى از آنها را در قالب Rusty James خلق كرده است. بازيگر اين نقش، Mickey Rourke اينگونه شرح مى دهد : “اين شخصيت در آخر خط قرار دارد، در لبه ى پرتگاه. او از نوع يك فرشته ى دوزخى نيست. او مغز دارد ، معناهاى خوبى استنتاج مى كند. اما هيچ درجه ى دانشگاهى ندارد. و همين مجموعه است كه او را به سوى ديوانه شدن سوق مى دهد. آگاه است كه هيچ شغلى براى او وجود ندارد چراكه مى داند كه زرنگ تر از آن است كه كسى او را به خدمت بگيرد “(Libération, February ۱۵, ۱۹۸۴).نهادهايى كه ما براى افراد بيكار، بازنشسته، و يا در مدرسه مى سازيم، “موقعيتهاى رهايى” كنترل شده اى هستند. افراد معلول هم نمونه اى از آنهاست. تنها باز آرايى هاى سوبژكتيو كه واقعا بطور جمعى رخ مى دهند چيزهايى شبيه كاپيتاليسم لجام گسيخته ى تيپ امريكايى، يا بنيادگرايى اسلامى مانند ايران، يا آيينى افريقايى ـ امريكايى همچون در برزيل هستند : اشكال وارونه ى يك ارتدكسى تازه (بايد نئو پاپ گرايان اروپايى را هم به اين فهرست اضافه كرد ) . اروپا چيزى براى پيشنهاد دادن ندارد، و بنظر مى رسد فرانسه ديگر جاه طلبى اى بيش از اين نمى تواند داشته باشد كه نقش رهبرى اروپاى امريكايى مآب شده و فوق مسلح را بخود بگيرد كه باز آرايى اقتصادى لازم را از بالا تحميل مى كند. اما بستر امر ممكن در جاى ديگرى خوابيده است. در امتداد محور شرق ـ غرب، در صلح جويى، تا جاييكه قصد دارد نه تنها روابط ميان ستيزه و جنگ افزارها را، بل همدستى و توزيع ميان ايالات متحده و جماهير شوروى را منحل كند. در امتداد محور شمال ـ جنوب، در يك انترناسيوناليسم تازه، كه ديگر نه فقط بر وصلت و وحدت با جهان سوم كه بر پديده ى جهان سومى شدن (third-worldification )در خود كشورهاى ثروتمند تكيه مى كند (سير تكاملى كلان شهرها، كاهش نقاط مركزى شهر، پيدايش يك جهان سوم اروپايى، آنچنانكه پل ويريليو آن را تئوريزه كرده است) . تنها در اين صورت مى توان اميد راه حل هايى مبتكرانه و خلاق داشت. اينها باز آرايى هاى خلاقى هستند كه مى توانند به حل بحران اخير كمك كنند و جاى مى ۶۸ عموميت يافته، و انشعاب و نوسان وسعت يافته را بگيرند . &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6411352-4542521104244195765?l=kazimoto.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kazimoto.blogspot.com/feeds/4542521104244195765/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6411352&amp;postID=4542521104244195765' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/4542521104244195765'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/4542521104244195765'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kazimoto.blogspot.com/2008/05/blog-post.html' title=''/><author><name>meisam</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01917707115872939428</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6411352.post-3028349478460549858</id><published>2008-03-23T14:07:00.000-07:00</published><updated>2008-03-23T14:16:49.367-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;زانوان توده‌ها&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;امين قضايی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;موفقيت همواره رياكارانه است چرا كه تنها كساني زندگي كرده اند كه زانو زده اند&lt;/strong&gt;.&lt;br /&gt;وقتي يك پزشك كه نماد موفقيت است مي خواهد به مردمش خدمت كند ، چيزي به لرزه در مي آيد. آن چيز حقيقت است. آن چيز زانوان توانمند اطلس است. اگر امروز اين موجوات پست و دون مقامي بلند احراز كرده اند ، بدين خاطر است كه اكنون تنها بدنها به صدا در مي آيند. اگر روزي بدنها به خاطر ارواح اربابشان تن به رياضت مي دادند امروز اين رياضت شكل علمي يك رژيم غذايي، يك ورزش مداوم و با حوصله ، يك الگوريتم مصرف را به خود گرفته است كه به نام خود بدن به خورد او داده مي شود. آيا بدنها آزاد شده اند؟ آنها تنها خداياني ديگر يافته اند. بدن قفس روح خوانده مي شد تا اسارت بدن توسط روح با كينه توزي تمام واژگون شود. كينه توزي روح برعليه بدن ، سستي بر عليه قدرت ، از نو با كينه توزي واژگونه و غريبي روبرو شده است: رزنتيمنت واژگونه الگوريتم مصرفي بدن بر عليه بدن ، عضله بر عليه بدن ، كينه توزي سلامتي بر عليه آزادي بدن . بدن سالم هرگز آزاد نيست. ادبيات ما با تمامي نمادهايي كه بدن را قفس روح جلوه مي دهد آشنايي دارد. روح با مرگ از اين قفس تن رها مي شود. بدين طريق بدن به انضباط ارزشهايي در مي ايد كه هميشه به روح نسبت داده مي شود اما در واقع چيزي جز اخلاق زاهدانه ي كينه توزي بيش نبوده است. علم و در راس آن پزشك نيز با كينه توزي زاهدانه اي به سراغ بدن مي رود. او نيز الگوريتم هاي خاص خود را داراست كه كم از عبادت خداوند سلامتي ندارد. البته سلامتي هميشه موجود سختگيري تصوير مي شود كه به هر انچه مي كني ، هر انچه مي خوري و حتي نوع نشستن و خوابيدن تو اگاه است و با بيماري تو را عقوبت مي دهد.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;تصوير هر موفقيتي يك واژگون سازي سلطه است. توده ها مي خواهند بيشتر زندگي كنند اما نمي خواهند بهتر زندگي كنند&lt;/strong&gt;. انها تحت سلطه اند اما در همان حال به دنبال موفقيت در سلطه اند . در نهايت امر توجهات وسواس گونه توده ها به الگوريتم ها و توصيه هاي پزشكي ، موجب مي شود تا انها انفعال و بردگي بدن را با انفعال و بردگي خود همسان كنند. توده ها بدن خود را به زير سيطره ي بي چون و چراي الگوريتم هاي مصرف مي كشند . انها ارزشهاي جديدي براي بدن مي آفرينند . ارزشهايي كه يك بدن شكننده و آسيب پذير را تحت حمايت و لطف خود قرار مي دهد. توده ها با اغراق در ضعف خود ، با توجه بيش از حد به بدن خود، بندگي و سستي را به توانايي و موفقيت در بندگي واژگون مي سازند. يك خودشيفتگي تمام عيار از نوع پيرزنانه اش. پيرزن ها خود شيفته ترين موجودات اند. اگر انها همواره وضعيت ابژكتيو زيبايي از دست رفته شان را باافراط در ضعف و ترحم برانگيزي خود جبران مي كنند توده ها نيز دقيقا همين نوع مكانيزم را به كار مي گيرند. افراط در انفعال توده ها را نيرومند مي كند. همه چيز وقف انان مي شود. پزشكي كه سالها در سختي درس مي خواند و بعد از درس به ده كوره ها مي رود و خود را وقف خدمت به هموطنانش مي كندو بارها بيماران خود را از مرگ نجات مي دهد و مطئمنا توده ها نيز دعاگوي ايشان هستند. يك داستان احمقانه تر از اين را هم در نظر بگيريد : پهلواني متوجه زاري هاي مادر حريف خود در امامزاده اي مي شود و براي خوشحال كردن مادر او ، به عمد نبرد را به حريف واگذار مي كند. توده ها در داستان اول دقيقا نقش همان نيروي ترحم برانگيز پيرزن در داستان دوم را ايفا مي كند. خودشيفتگي و غلبه بر فرد نيرومند از طريق افراط در ضعف . پزشكي كه به روستا بازمي گردد و قهرماني كه به شكست و ناموفقيت تن مي دهد هردو توسط توده ها و مادرهايي پرورش يافته اند كه از دل خود پزشك و ورزشكار بيرون مي دهند. اما اين دو موجود حقير در بطن خود چه دارند ؟ هر دو پيامبران خداوند سلامتي اند كه براي توده ها ايفاي نقش مي كنند. نمايش يكي است. يك خدا كه در بالا نشسته است و به كمك بندگان سالوس خود تمامي ارزش ها را با كينه توزي تمام واژگون مي كند.&lt;br /&gt;همدستي سلطه گر و تحت سلطه يكي با افراط در انفعال خود و ديگري با افراط در توانمندي خداي گونه ي خود ( پزشك ها اينك همگي مسيح شفابخش روايت مي شوند ) بدين خاطر است كه آندو يك دشمن مشترك دارند. دشمن مشترك توده ها وپزشك ها چه كسي است ؟ &lt;strong&gt;فيلسوف&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;دشمني پزشكان و فيلسوفان هرگز عادي نيست . پزشك كسي است كه با گردآوري حجم عظيمي از اطلاعات توهمي از دانش فراهم مي اورد. برويد از پزشكان نظرشان را در مورد فيلسوفان بپرسيد. از نفرت ايشان تعجب خواهيد كرد. پزشك مي توانند با همين حجم اطلاعات سلامتي و زندگي ببخشد. اما داستان فقط اين نيست كه ما وقتي مريض مي شويم به پزشك مراجعه مي كنيم. &lt;strong&gt;اما چرا وقتي نمي&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;فهميد و از قضا هميشه هم نمي فهميد به فيلسوف مراجعه نمي كنيد&lt;/strong&gt; ؟ آيا فقط بدين خاطر نيست كه پزشك در خوشبينانه ترين حالت از ما كارگران سالمي مي سازد و فيلسوف مبارزاني بيمار؟ شما وقتي سالم هستيد كه كارگري سالم باشيد. يعني بتوانيد كار كنيد. سالم بودن يعني ابژه ي سالم بودن. اگر شما بخواهيد از هنجارها فراتر رويد . اگر بخواهيد منحرف شويد با وجود تمامي لذات و توانمندي هاي اين راه شما بيمار خواهيد بود.&lt;br /&gt;توده ها با نيايش پزشكان انفعال خود را ستايش مي كنندو در پاسخ پزشكان با وقف نمودن خود به توده ها سلطه خود را بازتوليد مي كنند. آنها يكديگر را مانند دو قطب مخالف جذب مي كنند. انواع و اقسام انرژي هاي مثبت مانند سئوال و جواب هاي پزشكي در تلويزيون رد و بدل مي شود. انواع مشاوره ها و معاينه ها صورت مي گيرد. انواع توصيه ها نوشته مي شود. انواع بدنسازي ها و تزكيه هاي نفس و روان صورت مي گيرد تا خودشيفتگي اميخته به ضعف توده ها ما را در جهان بيمارگونه پيرزنان قرار دهد. توده ها پيرزن اند. انها آنچنان در ضعف و حماقت خود افراط مي كنند كه منطقي است خداوند هميشه دعا و نفرين هاي ايشان را مستجاب نمايد. در اين ميان فيلسوف به دور از نمايش است. او فاصله خود را هم از سلطه گر و هم از تحت سلطه حفظ مي كند. اين فاصله بهترين نقطه نگاه براي شناخت آندوست. فقط از اين فاصله است كه مي توان اين مسخره بازي را تماشا كرد وخنديد درست مثل شيطان خردمند كه به مسخره بازي ادم ِ‌خدا كه اسامي او را تكرار مي كرد خنديد.( پان از نظر قيافه شبيه شيطان است) از جايي كه شيطان و فيلسوف و پان نشسته است هم مي توان آدم را ديد و هم خدا را كه دست و پاي آدم را به نخ بسته است و از دهان او سخن مي گويد. ( بر اساس اصل : نيانداختي آن هنگام كه انداختي بل كه خدا انداخت) من در اين فاصله نيمه خدا نيمه حيوان ِ پان نشسته ام. از اين جا هم رياكاري پزشك را تماشا مي كنم و هم اغراق دروغين توده ها در انفعال خويشتن را. &lt;strong&gt;پزشكان خود را وقف توده ها مي كنند. توده ها خود را وقف بدنهايشان&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;و بدنهايشان خود را وقف سلطه اربابان كار ، اربابان ابزار توليد ، صاحبان خون و زندگي من يكي&lt;/strong&gt;. همه اين مسخره بازي را با وقاحت تمام تكرار مي كنند. انها همه دروغ مي گويند چرا كه از فاصله اي كه من نگاه مي كنم همه جهان بر دوش اطلسي است كه محكوم به نگاه داشتن اين جهان است. تنها اوست كه بايد زانو بزند ما حق اين كار را نداريم حتي اگر ايستادن و زندگي كردن سختترين كارها باشد. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6411352-3028349478460549858?l=kazimoto.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kazimoto.blogspot.com/feeds/3028349478460549858/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6411352&amp;postID=3028349478460549858' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/3028349478460549858'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/3028349478460549858'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kazimoto.blogspot.com/2008/03/blog-post.html' title=''/><author><name>meisam</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01917707115872939428</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6411352.post-8024536049650580047</id><published>2008-02-16T13:08:00.000-08:00</published><updated>2008-02-16T13:31:43.547-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;a href="http://www.thebestproxy.uni.cc/?__new_url=aHR0cDovL3d3dy5taW5kbW90b3IuY29tL2NvcmUvP3A9MzMw" rel="bookmark"&gt;نوشتار سادیستی / امین قضایی &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;من همانقدر که نمی توانم واقعیت را تغییر بدهم مخاطب را هم نمی توانم متقاعد کنم. اما با گریز به سوی نوشتار ، این آخرین سنگر ِ روشنگری ، مخاطب یعنی همان واقعیت را در موقعیتی منفعل تجربه می کنم. همین جاست که مخاطب ذهن خود را در جریان تفاوت های نوشتار من قرار می دهد و همین جاست که باید او را گیر بیاندازی ، شکنجه و تحقیرش کنی. نباید فرصت را از دست داد ، واقعیت تهاجمی اکنون به مخاطبی رام و مطیع مبدل شده است. من مخاطب را حذف نمی کنم ، حتی ایده ی متقاعد کردن مخاطب را هم باقی نگاه می دارم ، او باید فکر کند که اینجا لذت متنی وجود دارد ، یا بخشی از اطلاعات ِ واقعیت که قابل بازنمایی است . مخاطب ، این آشغال جمع کن ِ اطلاعات ، مانند یک فراش زنگ در خانه ی من را می زند ، من او را به درون خانه می کشانم ، اندامهایش را از هم جدا می کنم و او را تبدیل به همان آشغالی می کنم که به دنبالش آمده بود و بعد می دهم فراش بعدی این کیسه آشغال را با خود ببرد. اطلاعاتی که مخاطب به دنبالش آمده بود خود او بود. تکه ای از آشغال های روزمره . پس من درهای نوشتار را به سوی مخاطب باز می کنم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;.مگر نه اینکه جدول هم اطلاعات مثله شده است؟ جدول درجه ی صفر روشنگری است. اما نوشتار من ایده متقاعد کردن مخاطب برای تغییر واقعیت و تسخیر آنرا باقی نگاه می دارد. یک ایده آل افلاطونی درون نوشتار می توان تعبیه کرد : اینکه می توان نوشتاری داشت که تمامی انسانهای جهان را متقاعد کند. نوشته ای که هر کس آنرا بخواند کمونیست شود. نوشته ای که مخاطبش دیگر آنچیزی نباشد که قبلا بود. این ایده تصور می کند نوشتار رسانایی است که معنا را از ذهن نویسنده به ذهن مخاطب منتقل می کند. اما چیزی که در این میان مقاومت می کند خود نارسانایی جریان تفاوت هاست. لایپنیتز فکر می کرد مشکل نارسانایی ناشی از چنددلالتی بودن زبان است. اما مسئله اینجاست که وقتی معانی حرکت می کنند آنها تولید گرمای میل می کنند. این میل است که در مقابل معنا مقاومت می کند .نوشتار موفق ، رسانای معنایی موفق نیست ، بلکه نوشتاری است که اغوا کند&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;همیشه روش های متفاوتی هم برای اغوای مخاطب هست. نوشتار بستر است جایی که در آنجا تنها دو چیز رخ می دهد میل و مرگ. می توان فرض کرد که مخاطب مرده است و خـودارضـایی کرد. یا می توانی یک میهمان نواز خوب برای مخاطب خود باشی و یک لذت دو طرفه را با او تجربه کنی. اما نوشتار من ، نوشتاری سادیستی است. این لحظه ی استثنایی برای کشف واقعیتی است که تسلیم شده است. برای اینکه مخاطب فکر کند دارد لذت می برد ، من باید قدرت خود را نشان بدهم ، بنابراین تا می توانم خود را به معنا مجهز می کنم. نه مانند شاعران نو که با تجربه های جدید زبانی خـودارضـایی می کنند و در بستر زبان وول می خورند. آنها فکر می کنند اگر لحاف کلمات را مچاله کنند چیزی عایدشان می شود. واقعیت خواب را از چشمان آنها می زداید اما آنها مصرانه همچنان از بازنمایی ، از بیدار شدن در “زبان روزمره ی زندگی” سرباز می زنند.اما من با زره پوشی از خودآگاهی و غرور به سراغ واقعیت می روم. مخاطب گیج می شود. اولین ضربه ی نوشته ، اولین جمله ی آن یک حکم قطعی است.اول حکم ، بعد یک جمله ی کوتاه برای استدلال که این یکی بدتر و گیج کننده تر از خود حکم است . اتفاق مهمی در نوشتار رخ می دهد ، رازی آشکار می شود اما مخاطب سر در نمی آورد. او با ندانستن خود اغوا می شود. هدف آزار رساندن مخاطب با بی معنایی نیست. بلکه برعکس معنا آنچنان تازیانه ای نیرومند می شود که مخاطب را باید مدهوش سازد. این همان مدهوشی از واقعیت تسلیم ناپذیر است. از جایگاه امنی که در آن زیست می کند. “خوب ، بگذارید ببینیم امین قضایی چه نوشته است. باز هم یکی از همان نوشته های پست مدرن .” مخاطب با این گفته ها خود را از شر من رها می کند همچنان که جامعه با دیوانه خواندن کسی که او را نمی فهمد. من هیچ هدیه ای برای بارگاه مخاطب ندارم. من برای او حرفهای مهمی دارم رازهایی مهم از زندگی پوچ او ، اما آنها را هدیه نمی دهم . اگر چیزی پوچ است این مخاطب است ، این جایگاه خیالی و متافیزیکی او بر فراز نوشته ی من است که باید تسخیر شود. من باید از بی تفاوتی توده ها از بی تفاوتی واقعیت انتقام بگیرم و برای این فقط یک راه باقی است : نوشتار.همچنان باید ایده ی روشنگری را حفظ کرد. نویسنده ی روشنگر گمان می کرد اگر من فکر می کنم چیزی حقیقت دارد پس این حقیقت باید بتواند به همان نحوی که مرا متقاعد ساخته دیگری را هم متقاعد کند چون حقیقت باید نزد همگان یکسان باشد. اگر در عمل این اتفاق نمی افتد به خاطر این دلیل احمقانه و ساده است که هیچ کس اصلا بر اساس حقیقت زندگی و رفتار نمی کند. اگرچه دیگر نمی توان معتقد بود که هرکسی را می توان با حقیقت متقاعد ساخت اما من همچنان این ایده را حفظ می کنم که هرکسی و هرچیزی را می توان به درون نوشتار کشاند. هرکسی را می توان اغوا کرد. ماکس اشتیرنر فریاد برمی آورد “همه چیز برای من هیچ است”. و تکرار می کنم : همه چیز برای نوشتار من هیچ است. شاید این جمله ، شما را یاد گفته ی دریدا بیاندازد که چیزی خارج از متن وجود ندارد. دریدا می خواست نشان دهد که امراجتماعی در درون متن قرار دارد . اما جمله ی اشتیرنری من مفهوم عمیقتری دارد : شما وقتی وجود دارید که نوشتاری را تسخیر کرده باشید. نوشتار خود بنیادی شماست.برای من زندگی هیچ معنایی ندارد جز نوشتار . این آخرین جایی است برای وجود داشتن .من زندگی ام را از دست داده ام ، محتضری که اکنون تنها این حق را دارد که وجود خود ، میل خود و همه چیز خود را در نوشتار سنگ قبرش حک کند. تصادفات و مقدرات خداوند و زندگی شهری در نظام سرمایه داری مرا از پیش نوشته است : کارگری که باید تا آخر عمر کار کند تا شاید در بهترین حالت همان چیزی باشد که همیشه بود : هیچ. برای اینکه برعلیه نظام سرمایه داری بشوریم ، برعلیه خانواده ، برعلیه ملیّت و خرافات همین کلمه ی هیچ که جلوی سرنوشت شما نوشته شده است ، کافی است. اما شما از این هیچ هزار و یک جایگاه خیالی ساخته اید : جایگاه خیالی یک وطن پرست ریاکار. جایگاه خیالی ِ یک همسر مهربان در حیطه ی خانواده ، جایگاه خیالی ِ بنده ای که سرخوشانه زیر پای خدای خود لگد مال می شود. جایگاه خیالی مخاطبی که با جویدن اطلاعات ، اخبار و حوادث ، برای خود جامعه ای خیالی می سازد. پس شاید بتوانید بفهمید که منظور من از به درون کشاندن شما به نوشتار چیست . باید یقه ی شما را گرفت و در بستر نوشتار تازیانه زد تا مدهوش شوید. در این قساوت نوشتار اینکه شما می فهمید یا نمی فهمید ، لذت می برید یا شکنجه می شوید تفاوتی نمی کند. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6411352-8024536049650580047?l=kazimoto.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kazimoto.blogspot.com/feeds/8024536049650580047/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6411352&amp;postID=8024536049650580047' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/8024536049650580047'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/8024536049650580047'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kazimoto.blogspot.com/2008/02/blog-post.html' title=''/><author><name>meisam</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01917707115872939428</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6411352.post-1220845178130644107</id><published>2008-01-17T14:38:00.000-08:00</published><updated>2008-01-17T14:40:28.364-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;دانشجوی بازداشت شده ‌درسنندج زیرشکنجه جان سپرد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در سايت ببينيد : &lt;a class="spip_out" href="http://www.freebypass.uni.cc/?__new_url=aHR0cDovL3pyZWJhcnAub3JnL3J6Z2FyL21lam91L3hfMDE0Mi5odG0="&gt;زریبال پرس کردستان&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;شب گذشته ابراهیم لطف اللهی، دانشجوی دانشگاه پیاه نور سنندج زیر شکنجه بازجویان اداره اطلاعات سنندج کشته شد. نامبرده به‌دستور شعبه سوم بازپرسی سنندج، بعد ازخروج از جلسه امتحان در روز یکشنبه 16 دی ماه 1386 باداشت و به بازداشتگاه اداره اطلاعات سنندج منتقل شده بود. خانواده وی روز چهارشنبه گذشته موفق به دیدار با وی شدند. اما از آن تاریخ به بعد علیرغم پیگیری ها و مراجعات مکرر خانواده او به نهادهای ذیربط از مکان نگهداری و دلیل بازداشت وی هیچ اطلاعی به خانواده اش داده نشده است.&lt;br /&gt;طبق گزارشات رسیده مسئول بازجویی وی دراداره اطلاعات سنندج، شخصی‌است‌به نام "مهدی مولاولی" بانام مستعار"هاتفی". مولاولی جانشین رئیس‌اطلاعات سنندج ومسئول گزینش وزارت اطلاعات دراستان کردستان می باشد.&lt;br /&gt;صبح امروز با انتشار خبر کشته سدن این دانشجو در شهر سنندج و دانشگاه پیام نور، فضا به شدت متشنج اعلام شد و ماموران لباس شخصی در نقاط مختلف شهر سنندج به طرز گسترده ای پراکنده شدند.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6411352-1220845178130644107?l=kazimoto.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kazimoto.blogspot.com/feeds/1220845178130644107/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6411352&amp;postID=1220845178130644107' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/1220845178130644107'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/1220845178130644107'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kazimoto.blogspot.com/2008/01/blog-post_17.html' title=''/><author><name>meisam</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01917707115872939428</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6411352.post-8877847734317370180</id><published>2008-01-17T14:22:00.000-08:00</published><updated>2008-01-17T14:24:30.408-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:180%;"&gt;!!بافنده را آزاد کنید!!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;خبر دستگيرى امین قضایی&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;به نقل از سایت &lt;a href="http://www.thebestproxy.uni.cc/?__new_url=aHR0cDovL3d3dy5hemFkaS1iLmNvbS9KLzIwMDgvMDEvcG9zdF80MDcuaHRtbA=="&gt;آزادی بیان&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امین قضایی ، متفکر و نظريه پرداز ماركسيست ايرانى و از فعالين سرشناس جنبش چپ دانشجويى روز دوشنبه 24دى ماه توسط نيروهاى اطلاعات جمهورى اسلامى دستگير شد.  همچنين نيروهاى اطلاعات روز سه شنبه به محل سكونت وى يورش آورده و وسايل شخصى اش را مورد تفتيش قرار دادند.&lt;a name="more"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;پيش تر، در جريان تظاهرات 13 آذر در دانشگاه تهران و دانشگاههاى چند شهر ديگر ايران جدود 40 نفر از دانشجويان چپ گرا دستگير شده بودند و موج دوم دستگيرى ها در هفته ى جارى آغاز شد كه در طى آن علاوه بر امين قضايى 9 تن ديگر از دانشجويان آزادى خواه و برابرى طلب دستگير شدند . &lt;br /&gt;امین قضایی، كه سردبير نشريه ى الكترونيكى &lt;a href="http://www.thebestproxy.uni.cc/?__new_url=aHR0cDovL3d3dy5taW5kbW90b3IuY29tL2NvcmUvP2NhdD03" cat="'7" mce="_href="&gt;آرت كالت&lt;/a&gt; نيز مى باشد، تا به امروز هرگز آثارش را به تيغ سانسور وزارت ارشاد نسپرده است و از اينرو مقالات فراوانش را در سايتهاى اينترنتى نظير MindMotor، مجله ى شعر در هنر نويسش و دوات به چاپ مى رساند.  وى صاحب كتابها و جزواتى نظير "هيچ اتفاق"، "حقيقت" و غيره مى باشد كه هيچكدام تا امروز منتشر نشده اند.  وى همچنين اخيرا همراه با بابک سلیمی زاده كتاب مشتركى تحت عنوان "هنر مسلح" را به رشته ى تحرير در آورده است كه فصلهايى از آن در سايتهاى اينترنتى قابل دسترسى ست.&lt;br /&gt;اين نظريه پرداز 29 ساله علاوه بر نگارش آثار خود، مترجم آثار مهمى چون "اغوا" (ژان بودريار)، "آشفتگى جنسيتى"(جوديت باتلر) و "مانيفست سايبرگ"(دانا هاراوى) مى باشد . &lt;br /&gt;امین قضایی در حال حاضر در اسارت نيروهاى اطلاعات جمهورى اسلامى به سر مى برد و تا امروز از محل نگهدارى وى اطلاعى در دست نيست. با توجه به ضعف فیزیکی امین، بیماری های گوارشی وقلبی اش و همچنین اخباری که از وضعیت باقی دانشجویان در بند به بیرون درز کرده؛به جرأت میتوان گفت که متأسفانه جان او در خطر جدی است.&lt;br /&gt;  امروز بيش از هميشه بر ماست كه حمايت خود را از اين متفکر و نظريه پرداز جوان اعلام بداريم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بخشی از مقالات امين قضايى در اينترنت :&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.thebestproxy.uni.cc/?__new_url=aHR0cDovL2JhZmFuZGVoLmJsb2dmYS5pci9wb3N0LTg3LmFzcHg=" mce="_href="&gt;شبحی برفراز بستر &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.thebestproxy.uni.cc/?__new_url=aHR0cDovL3d3dy5taW5kbW90b3IuY29tL2NvcmUvP3A9MzMw" mce="_href=" p="'330"&gt;نوشتار سادیستی &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.thebestproxy.uni.cc/?__new_url=aHR0cDovL3d3dy5wb2V0cnltYWcud3MvYW5kaXNoZWgvZG9jcy8xX2doYXphaV9heWVuZWguaHRt" mce="_href="&gt;درون آینه&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.thebestproxy.uni.cc/?__new_url=aHR0cDovL3d3dy5wb2V0cnltYWcud3MvYW5kaXNoZWgvZG9jcy8xMF9naGF6YWlfaG9sb2NhdXN0Lmh0bQ==" mce="_href="&gt;هولوکاست لیبیدینال&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.thebestproxy.uni.cc/?__new_url=aHR0cDovL3d3dy5wb2V0cnltYWcud3MvcmV2dWUvMDQvZ2hhemFlaS1hLTE2Lmh0bWw=" mce="_href="&gt; پست مدرنيسم : بازنويسی سلطه&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.thebestproxy.uni.cc/?__new_url=aHR0cDovL3d3dy5wb2V0cnltYWcud3MvcmV2dWUvMDQvZ2hhemFlaS1hLTE3Lmh0bWw=" mce="_href="&gt; زانوان توده‌ها&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="" p=""&gt;بابک سلیمی زاده و امین قضایی" href="http://www.mindmotor.com/core/?p=338" mce_href="http://www.mindmotor.com/core/?p=338"&gt;هنر مسلّح به چه چيز مسلّح است ؟&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.thebestproxy.uni.cc/?__new_url=aHR0cDovL2JhZmFuZGVoLmJsb2dmYS5jb20vcG9zdC0xNDkuYXNweA==" mce="_href="&gt; ارزش مصرف&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6411352-8877847734317370180?l=kazimoto.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kazimoto.blogspot.com/feeds/8877847734317370180/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6411352&amp;postID=8877847734317370180' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/8877847734317370180'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/8877847734317370180'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kazimoto.blogspot.com/2008/01/24.html' title=''/><author><name>meisam</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01917707115872939428</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6411352.post-3229864136298155312</id><published>2008-01-17T14:08:00.000-08:00</published><updated>2008-12-09T16:30:20.863-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5156573238443458370" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_JKxr12hgsWU/R4_UCie1P0I/AAAAAAAAAAc/3RlkpgO6zx4/s320/untitleds.bmp" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یورش به خانه های دانشجویان بازداشت شده در 24 دی ماه در پی بازداشت جمعی دیگر از دانشجویانِ آزادی خواه و برابری طلب در تاریخ 24 دی ماه، نیروهای لباس شخصی در طی دو روز گذشته به خانه های آنها هجوم برده و وسایل شخصی آن را وارسی کرده و مقدار زیادی از آنها را نیز باخود برده اند، و در پاسخ به پرسشهای خانواده ها در رابطه با محل بازداشت فرزندانشان اعلام کردند که با ایشان تماس گرفته خواهد شد. پس از 4 روز که از بازداشت آن ها می گذرد هنوز هیچ تماسی با این خانواده های نگران گرفته نشده و هم چنان آنان را در شک وشبه نگه داشته اند.&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;لیست دانشجویان در بند&lt;br /&gt;1- سروش دشتستانی&lt;br /&gt;2- امین قضائی&lt;br /&gt;۳ - بیژن صباغ (دانشگاه مازندران)&lt;br /&gt;۴ - آناهیتا حسینی (دانشگاه تهران)&lt;br /&gt;۵ - مرتضی خدمتلو&lt;br /&gt;۶ - محمد پور عبدالله (دانشگاه تهران)&lt;br /&gt;۷ - بیتا صمیمی زاد (دانشگاه پلی تکنیک)&lt;br /&gt;۸ - بهزاد باقری( دانشگاه تهران)&lt;br /&gt;۹ - سروش ثابت (دانشگاه شریف)&lt;br /&gt;۱۰ - مرتضی اصلاحچی( دانشگاه علامه)&lt;br /&gt;11-مصطفی شیروانی&lt;br /&gt;12-انوشه آزادبر(دانشگاه تهران)&lt;br /&gt;۱3-ایلناز جمشیدی (ارتباطات٬ آزاد تهران مرکز)&lt;br /&gt;۱4-مهدی گرایلو (ژئو فیزیک٬ تهران)&lt;br /&gt;۱5-نادر احسنی دانشگاه مازدران&lt;br /&gt;۱6-سعید حبیبی(عضو اسبق شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت)&lt;br /&gt;۱7-بهروز کریمی زاده(دانشگاه تهران)&lt;br /&gt;۱8-کیوان امیری الیاسی (کارشناسی ارشد صنایع٬ دانشگاه صنعتی شریف)&lt;br /&gt;۱9-نسیم سلطان بیگی (دانشکده ارتباطات٬ علامه)&lt;br /&gt;20-علی سالم(کارشناسی ارشد پلیمر- پلی تکنیک)&lt;br /&gt;۲1-محسن غمین (دانشگاه پلی تکنیک)&lt;br /&gt;۲2-روزبه صف شکن(دانشگاه تهران)&lt;br /&gt;۲۳-یاسر(صدرا) پیر حیاتی(دانشگاه شاهد)&lt;br /&gt;۲۴-سعید آقام علی (دانشگاه یزد)&lt;br /&gt;۲۵-علی کلائی (دانشگاه آزاد واحد شهریار)&lt;br /&gt;۲۶-امیر مهرزاد ( دانش آموز)&lt;br /&gt;۲۷-هادی سالاری (دانشگاه رجایی)&lt;br /&gt;۲۸-فرشید فرهادی آهنگران(دانشگاه رجایی)&lt;br /&gt;۲۹-امیر آقایی (دانشگاه رجایی)&lt;br /&gt;۳۰-میلاد عمرانی(دانشگاه رجایی)&lt;br /&gt;۳۱-سروش هاشم پور(دانشجو اهواز به نقل از+)&lt;br /&gt;۳۲-فرشاد دوستی پور&lt;br /&gt;۳۳-سهراب کریمی&lt;br /&gt;۳۴-جواد علی زاده&lt;br /&gt;۳۵-محمدصالح ایومن&lt;br /&gt;۳۶-مهدی اللهیاری (کارشناسی ارشد٬ دانشگاه صنعتی شریف)&lt;br /&gt;۳۷-بهرام شجاعی (مهندسی شیمی٬ دانشگاه آزاد واحد تهران جنوب)&lt;br /&gt;۳۸-سعید آقاخانی&lt;br /&gt;۳۹-مجید اشرف نژاد ( دانشگاه شهید رجایی)&lt;br /&gt;۴۰-پیمان پیران (به نقل از +)&lt;br /&gt;۴۱-عابد توانچه (به نقل از آزادی برابری)&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6411352-3229864136298155312?l=kazimoto.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kazimoto.blogspot.com/feeds/3229864136298155312/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6411352&amp;postID=3229864136298155312' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/3229864136298155312'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/3229864136298155312'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kazimoto.blogspot.com/2008/01/24-24.html' title=''/><author><name>meisam</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01917707115872939428</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_JKxr12hgsWU/R4_UCie1P0I/AAAAAAAAAAc/3RlkpgO6zx4/s72-c/untitleds.bmp' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6411352.post-850319457622565243</id><published>2008-01-13T13:33:00.001-08:00</published><updated>2008-12-09T16:30:21.082-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;باورنکردنی&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اعدام یک زندانی مجروح در شهرستان خوی&lt;/div&gt;&lt;div&gt;منبع:سلام دموکرات&lt;/div&gt;&lt;div&gt;رژیم جمهوری اسلامی یک زندانی مجروح را در حالیکه پاهایش قطع شده و خون از بدنش جاری بود، روی برانكار مخصوص حمل مجروحان حلق آويز کرد.&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_JKxr12hgsWU/R4qIWye1PzI/AAAAAAAAAAU/-GPfxcsJr-g/s1600-h/untitled.bmp"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5155082648568545074" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 366px; CURSOR: hand; HEIGHT: 313px" height="227" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_JKxr12hgsWU/R4qIWye1PzI/AAAAAAAAAAU/-GPfxcsJr-g/s320/untitled.bmp" width="336" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;روزنامه آسو در شماره روز 18 دیماه تصويری تکاندهنده از صحنه حلق آويز حسن حكمت دمير، يک تبعه ترک و عضو گروه کردهای شورشی موسوم به پژاک را منتشر كرده است.&lt;br /&gt;در اين صحنه تكاندهنده، دژخيمان رژیم این فرد مجروح را كه به اسارت سپاه پاسداران در آمده و روی برانكار مخصوص حمل مجروحان قرار دارد، حلق آويز می كنند.&lt;br /&gt;سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان در بیانیه ای نوشت يك عضو حزب حیات آزاد کردستان(پژاک) به نام "حسن حکمت دمیر" در روزهای گذشته و در زندان شهر خوی اعدام شده است. اعدام این تبعه ی ترکیه در حالی اتفاق افتاده که وی قبل از بازداشت، مدتی را در برف و سرمای شدید بسر برده و هر دو پایش را در اثرسرمازدگی از دست داده بود و در طی دوران بازداشت هم در حالیکه به درمان و استراحت نیاز داشته، تحت بازجویی و آزارهای روحی و جسمی قرار داشته است.&lt;br /&gt;اتهام وی "اقدام علیه امنیت ملی" ذکر شده و با این حال، در شرایطی که وی از داشتن وکیل مدافع محروم بوده ونیز به خانواده اش دسترسی نداشته است، درروزهای گذشته در زندان خوی به دارآویخته شد. پیشتر سازمان عفو بین الملل خواستار مداوا و لغو حکم اعدام وی شده بود.&lt;br /&gt;لینک دیدن تصویر(بسیار دلخراش است!)&lt;br /&gt;&lt;a class="spip_out" href="http://www.takemethere.uni.cc/?__new_url=aHR0cDovL3RpbnlwaWMuY29tL3ZpZXcucGhwP3BpYz04NWF1Mm9uJnM9MQ=="&gt;http://tinypic.com/view.php?pic=85au2on&amp;amp;s=1&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6411352-850319457622565243?l=kazimoto.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kazimoto.blogspot.com/feeds/850319457622565243/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6411352&amp;postID=850319457622565243' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/850319457622565243'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/850319457622565243'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kazimoto.blogspot.com/2008/01/blog-post_13.html' title=''/><author><name>meisam</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01917707115872939428</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_JKxr12hgsWU/R4qIWye1PzI/AAAAAAAAAAU/-GPfxcsJr-g/s72-c/untitled.bmp' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6411352.post-4850458657251388017</id><published>2008-01-09T13:57:00.000-08:00</published><updated>2008-01-09T14:13:23.778-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;دو تعریف از سوسیالیسم&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; نوشته: هال دریپر      ترجمه: بهرام کشاورز&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;اسطورهی آزادیخواهی آنارشیستی&lt;br /&gt;یکی از قدر ت طلبترین افراد در تاریخ رادیکالیسم کسی&lt;br /&gt;نیست جز ” پدر آنارشیسم “ ، پرودُن که نام او متناوبا به دلیل&lt;br /&gt;استفادهی مکرر از واژه ی آزادی و نیز ستایش های او از ” انقلاب از&lt;br /&gt;پایین“ به عنوان الگوی بزرگ آزادیخواهی زنده میشود&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;ممکن است برخی متمایل باشند ضدسامی گرایی او که به شکل&lt;br /&gt;هیتلریها بود را نادیده بگیرند ( ” یهودیان دشمنان بشریتاند. باید این&lt;br /&gt;نژاد را به آسیا بازگرداند یا آنها را به کلی نابود کرد “ ) یا سرمنشاء&lt;br /&gt;نژادپرستی او را به طور کل ( او بر این باور بود که جنوبی ها حق دارند&lt;br /&gt;سیاهان آمریکایی را در بردگی نگه دارند چرا که سیاهان پست ترین&lt;br /&gt;نژادهای فرودست اند) ، یا تجلیل او را از جنگ به خودی خود ( درست&lt;br /&gt;به شیوه ی موسولینی ) ، یا این دیدگاه او را که زنان هیچ حقی ندارند&lt;br /&gt;( ”من هرگونه حق سیاسی او ]سوم شخص مونث[ و هرگونه ابتکار&lt;br /&gt;سیاسی او را انکار می کنم. برای زنان آزادی و رفاه تنها در ازدواج، مادر&lt;br /&gt;بودن، وظایف خانگی و . قرار دارد “ . که در واقع همان شعار معروف&lt;br /&gt;بود). ”Kinder-Kirche-Küche” نازی ها&lt;br /&gt;اما ممکن نیست که بر مخالفت قاطع او نه تنها با اتحادیه های کارگری&lt;br /&gt;بلکه با حق اعتصاب ( و حتی حمایت از درهم شکستن اعتصاب توسط&lt;br /&gt;پلیس) و حتی هرگونه نظری درباره رای گیری، انتخابات همگانی،&lt;br /&gt;حاکمیت مردمی و حتی ایده ی قانون اساسی بتوان سرپوش گذارد . ( ”&lt;br /&gt;تمام این دموکراسی مرا منزجر می کند . “ ) یادداشتهای او درباره ی&lt;br /&gt;جامعهی ایده آلش به طرز قابل توجهی شامل سرکوب همه ی گروه های&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;دیگر، هر گونه تجمع عمومی بیش از 20 نفر، هر گونه مطبوعات آزاد،&lt;br /&gt;و هر گونه انتخابات است . در همان یادداشت ها او در پی یک تفتیش&lt;br /&gt;عقاید همگانی و محکوم کردن میلیون ها نفر به کار اجباری ” به&lt;br /&gt;هنگامی که انقلاب رخ میدهد“ بود.&lt;br /&gt;پسِ پشتِ تمام این باورها تحقیری خشم آلود علیه توده های مردم -&lt;br /&gt;که شالوده ی ضروری برای سوسیالیسم از بالا است - نهفته بود،&lt;br /&gt;همانگونه که کارهای مقدماتی مارکسیسم در مخالفت با آن قرار&lt;br /&gt;داشت. از دیدگاه او توده ها فاسد و ناامید کننده بودند ( ” من بشریت&lt;br /&gt;را ستایش می کنم اما بر صورت انسان ها تف می کنم. “ ) آنها ” تنها&lt;br /&gt;مشتی وحشی هستند . که وظیفه ی ما متمدن کردن آنها است بدون&lt;br /&gt;اینکه آنها را به زیر سلطه ی خود درآوریم “ . او در نامه ای تمسخرآمیز با&lt;br /&gt;ملامت به دوست خود نوشت : ” تو هنوز به مردم اعتقاد داری “ اما&lt;br /&gt;پیشرفت تنها از طریق یک گروه نخبه متحقق می شود که مراقب&lt;br /&gt;مردماند تا به استقلال دست نیابند“&lt;br /&gt;او در دوره یا دوره هایی در جستجوی حاکم مستبدی بود که به عنوان&lt;br /&gt;یک فرد دیکتاتور که حامل انقلاب باشد عمل کند . لویی بناپارت ( او&lt;br /&gt;در سال 1852 یک کتاب کامل را به ستایش از امپراتور به عنوان&lt;br /&gt;آورندهی انقلاب اختصاص داد ) ؛ پرنس یرومه بناپار ت ؛ در نهایت تزار&lt;br /&gt;آلکساندر دوم ( ” فراموش نکنید که استبداد تزار برای تمدن ضروری&lt;br /&gt;است).&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بقیه مطلب رادر آدرس پایین بخوانید:&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://dotnblock.info/index.php?q=aHR0cDovL3d3dy5zYWFtYWFuLW5vLm9yZy8xMDB5ZWFycy1jb21tdW5pc20vc29jaWFsaXNtLWtlc2hhdmFyei5wZGY%3D"&gt;http://dotnblock.info/index.php?q=aHR0cDovL3d3dy5zYWFtYWFuLW5vLm9yZy8xMDB5ZWFycy1jb21tdW5pc20vc29jaWFsaXNtLWtlc2hhdmFyei5wZGY%3D&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;              &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6411352-4850458657251388017?l=kazimoto.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kazimoto.blogspot.com/feeds/4850458657251388017/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6411352&amp;postID=4850458657251388017' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/4850458657251388017'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/4850458657251388017'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kazimoto.blogspot.com/2008/01/blog-post.html' title=''/><author><name>meisam</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01917707115872939428</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6411352.post-1742938987463977830</id><published>2007-12-20T12:38:00.000-08:00</published><updated>2007-12-20T12:41:41.765-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;a href="http://www.mindmotor.com/core/?p=350" rel="bookmark"&gt;درباره ی آكسيون جنبش چپ دانشجويی &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;يادداشت مايند موتور &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آكسيون رفقای ما بار ديگر فرياد آزادی و برابری را رساتر از هميشه به گوش همگان رساند. اين تنها گوشه ای از قدرت و شعور سياسی جنبش چپ دانشجويی بود. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;رفقايی كه بی توجه به بنگاه ها و نهادهای وابسته به حكومت و سانسور خبری رسانه های نارسای داخلی و خارجي، فرياد نه به جنگ و نه به استبداد داخلی را سر دادند. تحريريه ی مايند موتور دست تك تك رفقا را به گرمی می فشارد.جنبش دانشجويی امروز حاصل يك شعور اجتماعی است. شعور اجتماعی نه در كلاسهای دانشگاهی بلكه در بيرون از كلاسها- آنجا كه ميل به آگاهی شكل می گيرد- رخ می نمايد. اساتيد دانشگاهی با آن لباسهای آهارزده شان تنها حامل اطلاعات اند. آنها اين اطلاعات را هميشه دور از هر گونه ويروس و آلودگی نگه خواهند داشت. دانشجويان در نهايت با جمع آوری اين اطلاعات و ارائه ی رساله های حقيرانه شان به همان حاملان اطلاعات تبديل می شوند و اين چرخه ادامه می يابد. در اين چرخه نه ديالكتيكی هست و نه تاريخي. اينجا تكرار حكمفرماست. كما اينكه تكرار هيچوقت نظريه ی تكامل را دنبال نمی كند. جنبش جمعی دانشجويی متشكل از دانشجويانی است كه نه حامل بلكه عامل اطلاعات اند. شور و شعور آنها ناشی از گونه ای هستی اجتماعی است. عاملان همواره انقلابی بوده اند. آنها همواره به مثابه ی آنتی تز هايی بوده اند كه در مقابل وضعيت موجود می ايستند؛ و جنبش دانشجويی را به تنها مبارزه ای كه برای ما وجود دارد، يعنی مبارزه ی طبقاتي، پيوند می زنند.بايد بدانيم هيچ راهی بجز انقلاب باقی نمانده است. ليبراليسم در شرايط فعلی چيزی جز حرام زادگی نيست. گونه ای تن دادن به حكومت پدر سالار. حرام زادگان هميشه دنبال پدر گمشده ی خود می گردند. در عوض جنبش چپ به آگاهی اعضای خودش بسنده می كند. به عاملان اش. درحالی كه امپرياليسم خارجی و فاشيسم داخلی دست به دست هم جامعه ی ما را به سوی نابودی می كشانند و نويسندگان و روزنامه چيان اسكل وطنی افكار قراضه ی خود را به تيغ ارشاد می سپارند تا به هر نحوی كه شده در نبود نويسندگان واقعي، “نويسنده” باشند و مكتب انتقادی مجوز دار باشند، جنبش چپ دانشجويی هيچ پدری را به رسميت نمی شناسد. برای گرفتن تائيد هيچ كدام از اين حرام زاده ها را دارای صلاحيت نمی داند و نشان داده است كه در شرايط فعلی تنها آلترناتيوی ست كه آزادی و برابری واقعی را برای انسانها به ارمغان می آورد. اين يك جنبش صنفی و درون دانشگاهی نيست. چرا كه اعضای آن دانشگاه را به رسميت نمی شناسند. برای همين است كه نمی توان آن را به عنوان يك حركت آنارشيستی زير نظر دانشگاه و مسئولين به حساب آورد. اعضای اين جنبش مازاد فرهنگ حاكمند. در حقيقت آنها از چرخه ی فرهنگی بيرون جهيده اند. دانشگاه به عنوان يك نهاد دولتی و فرهنگی سعی در شناسايی و كنترل آنها دارد. و از آنجا كه هيچ اشتراكی ميان خودش و آنها نمی يابد تا از طريق آن وارد اين جريان شده و متقاعدشان كند، پس دست به سركوب وحشيانه می زند. كاری كه ما در هفته ی اخير به وضوح مشاهده كرديم. دولت راه حل را در حذف رقيبان می داند. بايد به اين حرام زادگان بگوييم تنها راه حذف اين جنبش، حذف هستی اجتماعی است. يعنی انجام دادن يك امر محال.ما طرفدار آلودگی جامعه هستيم. همانطور كه در كتاب هنر مسلّح نوشته ايم، “مشت”های ما، يعنی همان جعبه های ميل ما بالا رفته اند، و باز می شوند، و ويروس های خود را پخش می كنند. جنبش آلودگی در حال گسترش است و روزی همه جا را آلوده خواهد كرد. ما ميل خود را از اين جعبه ها، يعنی از مشت هايمان به بيرون پرتاب می كنيم تا در خيابان هيولاهای آلوده ای باشيم كه جنبش آلودگی را به پيش می برند. ما تنها منتقد نيستيم، ما خواهان قدرت نيز هستيم و در اين راه با هيچ گروه و دسته ای كنار نمی آئيم؛ و اين قدرت را روزی به دست خواهيم آورد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6411352-1742938987463977830?l=kazimoto.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kazimoto.blogspot.com/feeds/1742938987463977830/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6411352&amp;postID=1742938987463977830' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/1742938987463977830'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/1742938987463977830'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kazimoto.blogspot.com/2007/12/blog-post.html' title=''/><author><name>meisam</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01917707115872939428</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6411352.post-4961983297864377431</id><published>2007-11-30T12:06:00.000-08:00</published><updated>2007-11-30T12:09:33.148-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;معلم پای تخته داد می&amp;shy;زد&lt;br /&gt;صورتش از خشم گلگون بود&lt;br /&gt;و دستانش به زیر پوششی از گرد، پنهان بود&lt;br /&gt;ولی آخر کلاسی ها،&lt;br /&gt;لواشک بین خود تقسیم میکردند&lt;br /&gt;وان یک، در گوشه&amp;shy;ای دیگر، جوانان را ورق میزد&lt;br /&gt;برای آنکه بی خود،های هو میکرد و با آن شور بی پایان&lt;br /&gt;تساوی&amp;shy;های جبری را نشان میداد&lt;br /&gt;معلم با خطی خوانا،بروی تخته ای کز ظلمتی تاریک غمگین بود&lt;br /&gt;تساوی را چنین نوشت:&lt;br /&gt;یک با یک برابر است&lt;br /&gt;از میان جمع شاگردان یکی برخواست&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;همیشه یک نفر باید که برخیزد&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;و به آرامی سخن سرداد:&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;تساوی اشتباحی فاحش و محض است&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره گشت و معلم مات برجا ماند&lt;br /&gt;و او پرسید:اگر یک فرد انسان واحد یک بود،آیا باز یک یا یک برابر بود؟&lt;br /&gt;معلم خشمگین فریاد زد:آری برابر بود.&lt;br /&gt;و او با پوز خندی گفت:اگر یک فرد انسان واحد یک بود&lt;br /&gt;آنکه صورت نقره گون چون مه میداشت بالا بود وان سه چرده که می نالید پایین بود&lt;br /&gt;اگر یک فرد انسان واحد یک بود&lt;br /&gt;آن که دستی فاقد زر داشت پایین بود وانکه صدها کیسه از سیم و زر و الماس پر میگرد بالا بود،حال باز میپرسم&lt;br /&gt;اگر یک فرد انسان واحد یک بود&lt;br /&gt;پس چه کس دیوار چین را بنا میکرد؟&lt;br /&gt;یا که پشتش زیر بار فقر خم میشد؟&lt;br /&gt;یا که زیر ضزبه شلاق له میگشت؟&lt;br /&gt;یا چه کس آزادگان را در قفس میکرد؟&lt;br /&gt;سکوتی سخت حاکم شد.&lt;br /&gt;معلم گفت:بچه ها در جزوه های خویش بنویسند&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;یک با یک برابر نیست&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;پویا/6 مهر ماه 1386&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6411352-4961983297864377431?l=kazimoto.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kazimoto.blogspot.com/feeds/4961983297864377431/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6411352&amp;postID=4961983297864377431' title='4 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/4961983297864377431'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/4961983297864377431'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kazimoto.blogspot.com/2007/11/blog-post_30.html' title=''/><author><name>meisam</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01917707115872939428</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6411352.post-755998671265468647</id><published>2007-11-22T13:02:00.000-08:00</published><updated>2007-11-22T13:25:32.143-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;بی خوابی&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;تا دیر نشده، باید پای تو را ،از دلم کوتاه کنم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و تمام توهای تو را، تندیس تو را، و نام تو را&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در تودرتوهای باستانی ذهنم، بر سرم درهم شکنم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;چرا که اعصاب ندارم، واز دست اعصابم عصبانی ام&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;از دیدن خودم ،هم حالم بهم می خورد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;چه رسد به این راهی که اول و آخر، اول آخر نور ندارد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;من که ازناصرالدین شاه ،قلدرترم، در عشق&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;خرترین ام ،عاجزترین ام&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;طاقت ام طاق شده ،و باورم نمی شود، که بارم می کشد ،این تن تنها از تن ها&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;چه رسد به تو، عشق قاجاری&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;که تو و تمام حالت های زنانه ات، آناهی جسمان ات&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;عظمت ارتفاعات تن ات&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و کرشمه ات، هم تکان ام نمی دهد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;من که اعصابم، روی اعصابم بند نیست&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ایوب تحملم نمی کند، چه رسد به تو ،که از میترا هم شکننده تری&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بدا به حالت، بدا به حالت، اگر یکبار، فقط یکبار دیگر، نام ات از دهان ام عبور کند&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;چرا که عصبانی ام ،و اعصاب ندارم از نام تو بگذرم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بالاخره درست از آب درآمده، به نظرم همان که عراقی می گفت&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;عاقبت همه ی ما ،چای، سیگار، چای، سیگار&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;وشبی ده عدد قرص دیازپام،،،،،،،،،،،،،،، اگر کافی باشد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;فروغ/تیر ماه 85/شماره اول/احتمالا/عدنان خلعتی&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6411352-755998671265468647?l=kazimoto.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kazimoto.blogspot.com/feeds/755998671265468647/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6411352&amp;postID=755998671265468647' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/755998671265468647'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/755998671265468647'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kazimoto.blogspot.com/2007/11/85.html' title=''/><author><name>meisam</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01917707115872939428</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6411352.post-1786597537105108097</id><published>2007-11-06T02:30:00.000-08:00</published><updated>2007-11-06T02:33:09.417-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://www.isurffree.com/index.php?q=aHR0cDovL2phdmFhbi5ibG9nZmEuY29t"&gt;اتحادیه جوانان سوسیالیست انقلابی&lt;/a&gt;&lt;a href="http://javaan.mag.blogfa.com/"&gt;http://javaan.mag.blogfa.com/&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://militantmag.blogfa.com/میلیتانت"&gt;http://militantmag.blogfa.com/میلیتانت&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.takravi1.blogfa.com/"&gt;www.takravi1.blogfa.com&lt;/a&gt;      &lt;a href="http://www.isurffree.com/index.php?q=aHR0cDovL3Rha3JhdmkuYmxvZ2ZhLmNvbQ%3D%3D"&gt;علیه وضعیت موجود&lt;/a&gt;/عابد توانچه&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6411352-1786597537105108097?l=kazimoto.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kazimoto.blogspot.com/feeds/1786597537105108097/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6411352&amp;postID=1786597537105108097' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/1786597537105108097'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/1786597537105108097'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kazimoto.blogspot.com/2007/11/httpjavaan.html' title=''/><author><name>meisam</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01917707115872939428</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6411352.post-7035637033807311776</id><published>2007-11-06T01:28:00.001-08:00</published><updated>2007-11-06T01:33:00.125-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;هیچ چیز خسته کننده تر از همبستر شدن ابدی با یک نفر نیست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بوزینه برای تکامل به انسان دو گام بزرگ را پیمود.&lt;br /&gt;اول آلت تناسلی خود را بزرگ کرد.&lt;br /&gt;دوم آلت تناسلی خود را به تمامی جهان بسط داد و همیشه راست نگهش داشت!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;" یک زن دو راه دارد : یا باید فمینیست باشد یا مازوخیست ."&lt;br /&gt;Gloria Steinhem نویسنده فمینیست آمریکایی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نعوظ مهمتر است یا زایش ؟ اندیشه آریایی می گوید : زایش و اندیشه یهودی می گوید : نعوظ . در نهایت اولی می گوید جهان مادری است که از ازل تا کنون مشغول زایش است (و فعلا که پاره نشده است) و دومی مدعی است پدری جهان را از هیچ ( از تو شورتش) آفریده است. جز این دو هیچ اندیشه دیگری وجود ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیا سوراخ چیزی است که از گوشت و خون ساخته شده است ؟ نه . این پاسخ ، همان تمدن است.و دست یابنده به آن انسان متمدن .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نام توصیف ناپذیر یهودیت با آلت رقابت ناپذیر پدر چه تفاوتی دارد؟ بنابراین یک عارف وقتی در مورد رابطه اش با جهان ماورا سخن می گوید فقط روابط خانوادگی اش را پیش می کشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خداوند در شش روز جهان را آفرید و در روز هفتم ( یعنی روز تعطیل جمعه ( اسلام) شنبه ( یهودیت) یکشنبه ( مسیحیت) – تفاوت این سه دین سامی هم در همین امروز و فردا و پس فرداست) بر عرش نشست .این همان خدایی است که وقتی به چیزی بگوید باش آن چیز فورا می شود(این دفعه یکم طولش داد). بنابراین آفرینش جهان چیزی جز یک خمیازه طولانی نبوده است.و احتمالا ریدنی طولانی تر!&lt;br /&gt;باااااااااااااااااااااااااااا.... شش روز بعد ... ش .&lt;br /&gt;حقیقتا به همین خاطر زندگی این قدر کسل کننده است و بوی گند می دهد(سیفون رو بکش!!!!!)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هیچ چیز سکسی تر از چادر گل گلی شما نیست. هیچ پورنوگرافی وقیح تر از پرده های گلی گلی اتاق خواب خانه شما نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چادر شکافی است که یک بدبخت باید به داخل ان برود تا آن را همیشه بسته نگاه دارد تا مبادا کسی تمام دارایی انسان متمدن را به تاراج برد.البته چیزی به سرقت نمی رود فقط دیگر آکبند(فابریک) نیست و به این می گویند مالکیت معنوی!(copy right)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با تشکر از خودم و دوستان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6411352-7035637033807311776?l=kazimoto.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kazimoto.blogspot.com/feeds/7035637033807311776/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6411352&amp;postID=7035637033807311776' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/7035637033807311776'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/7035637033807311776'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kazimoto.blogspot.com/2007/11/blog-post.html' title=''/><author><name>meisam</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01917707115872939428</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6411352.post-6700833171035186747</id><published>2007-10-15T05:47:00.000-07:00</published><updated>2007-10-15T05:50:55.816-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;strong&gt;ای دور مانده از من ناچار و ناسزاوار&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;strong&gt;  آنسوی پنج خندق - پشت چهار دیوار&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;strong&gt;  ای قصه ی تو و من - چون قصه ی شب و روز&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;strong&gt;  پیوسته در پی هم ، اما بدون دیدار&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;strong&gt; سنگی شده است و با من تندیسوار مانده است &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;strong&gt; آن روز آخرین وصل ،‌و آن وصل آخرین بار&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;strong&gt;.........................&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6411352-6700833171035186747?l=kazimoto.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kazimoto.blogspot.com/feeds/6700833171035186747/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6411352&amp;postID=6700833171035186747' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/6700833171035186747'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/6700833171035186747'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kazimoto.blogspot.com/2007/10/blog-post.html' title=''/><author><name>meisam</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01917707115872939428</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6411352.post-215876664171405234</id><published>2007-09-29T10:32:00.000-07:00</published><updated>2007-09-29T10:37:53.680-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p class="MsoBodyText" dir="rtl" style="margin: 0in 0in 0pt; text-align: center;" align="justify"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;مصرف پس مانده&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoBodyText" dir="rtl" style="margin: 0in 0in 0pt;" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoBodyText" dir="rtl" style="margin: 0in 0in 0pt;" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;هشدار: خواندن این مقاله قبل و حین صرف غذا&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;توصیه نمی شود.فیلم سالو را هم ببینید که دیگه عالیه! &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoBodyText" dir="rtl" style="margin: 0in 0in 0pt;" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt; &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoBodyText" dir="rtl" style="margin: 0in 0in 0pt;" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt; &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoBodyText" dir="rtl" style="margin: 0in 0in 0pt; text-align: center;"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;درآغاز ریدیم&lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoBodyText" dir="rtl" style="margin: 0in 0in 0pt;" align="justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt; &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoBodyText" dir="rtl" style="margin: 0in 0in 0pt;" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;"&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;verneuil&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt; از طرف می خواهد که بریند ، سپس گه را می خورد و خودش می ریند و از طرف هم می خواهد آنرا بخورد، طرف گه را می خورد اما&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;آنرا استفراغ می کند ، بعد &lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;verneuil&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt; با ولع&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;استفراغ را می بلعد."&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0in 0in 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" align="justify"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;( مارکی دو ساد )&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0in 0in 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" align="justify"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt; &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0in 0in 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;verneuil&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt; می تواند دوباره بریند و&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;این حلقه همچنان ادامه خواهد یافت. حلقه ای که روند&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;خطی تولید و مصرف را با "مصرف ِ پس مانده" به صورت چرخشی در می آورد. "مصرف پس مانده " منطق درونی فرهنگ و روبنای جامعه طبقاتی است : &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0in 0in 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" align="justify"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;پرولتاریا تولید می کند ، بورژوازی مصرف می کند ،(اما داستان فقط این نیست تازه از اینجا به بعد چرخه شروع می شود) سپس بورژوازی مصرف خود را به صورت یک محصول تولیدی در می آورد ( تمامی کالاهای نمایشی از آلبوم های موسیقی گرفته تا سینما که به بازنمایی زندگی و مصرف بورژوازی می پردازد) و از پرولتاریا می خواهد که آنرا مصرف کند ، پرولتاریا آنرا مصرف می کند&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اما به صورت یک&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ایده آل شکست&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;خورده&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;و آرزوهای برباد رفته در زندگی آنرا بالا می آورد و بورژوازی دوباره با ولع تمام این سرنوشت تراژیک را مصرف می کند ( از الیورتویست گرفته تا انسان دوستی و فیلم های مستند درباره فقر و محرومیت). &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0in 0in 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;هنر ریدن است. مخاطب هنری ، مصرف کننده ی مصرف ِ بورژوازی است. در واقع&lt;/span&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt; او&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt; مصرف کننده ی پس مانده هاست. منطق مصرف پس مانده را می توان در نظام آموزشی نیز پی گرفت : &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0in 0in 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" align="justify"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;معلم اطلاعات را می ریند ، دانش آموز اطلاعات را می خورد تا در سر امتحان قی کند ، سپس معلم با ولع تمام استفراغ های برگه ها را می بلعد و تصحیح می کند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0in 0in 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" align="justify"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;معلم آنچه را که خود داده باز پس می گیرد . در واقع دانشجو دانشی دریافت نمی کند( همانطور که پرولتاریا چیزی مصرف نمی کند) اما معلم با این بازخورد ، از وجود و حیثیت خود دفاع می کند. اگر او همان چیزی را که داده عینا بازپس گیرد ، این آموزش محسوب می شود. دانش مصرف پس مانده های استاد است . آموزش ریدن است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0in 0in 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;این&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;حلقه ی نفرت انگیز ِ " مصرف پس مانده های مصرف " یا "مصرف نمایش مصرف" ، ماشین هرزی است که بشر در طی تکامل خود اختراع کرده است . می توان آنرا مرحله مقعدی و لذات مقعدی سیر به سوی تمدن دانست که در خود ِ تمدن هم درونی شده است. این همان مرحله ی تاریخی است که&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;در آن هویت بنده ی جامعه طبقاتی شکل گرفت . ژولیا کریستوا ریدن را یکی از شروط ضروری شکل گیری هویت کودک می داند. کودک با پس زدن ، بیرون دادن ، متوجه دوگانگی من و دیگری می شود. دفع کردن آنچه نفرت انگیز است بیشترین فاصله فضایی را هم در بدن ( میان دهان و مقعد) و هم با محیط میان دهان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;و مقعد شما و چاهک دستشویی ایجاد می کند . بیرون دادن ، و به موقع بیرون دادن و اموزش آن شرط ضروری شکل گیری یک هویت اجتماعی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;است ، &lt;/span&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;اما&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;خودداری از&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;دفع&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;پس مانده ها نوعی مقاومت&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;و در واقع نوعی لذت جنسی هم وجود دارد. فروید در "سه رساله درباره ی میل جنسی" از لذات جنسی سخن می راند که کودکان با نگاه داشتن مدفوع خود کسب می کنند. والدین که اغلب متوجه این موضوع می شوند از کودک می خواهند که به موقع&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;دستشویی بروند و یا آنرا به موقع اطلاع بدهند. والدین با تعریف دستگاه زمانی و مکانی ( به موقع دفع کردن و در دستشویی دفع کردن)&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;هویت مدفوع کننده ی سالم را به کودک آموزش می دهند . هنرمندانی که سرشان به تنشان می ارزد از نیمه کاره رها کردن و یا دست نگاه داشتن اثر هنری خود&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نوعی لذت حاصل می کنند. نقاشی ها و رساله های ناتمام هنرمندان و نویسندگان نیز نشانی از همین تامل در دفع کردن دارد. این تفاوت نوابغ و توده هاست. توده ها از شاشیدن لذت می برند ( همه ی ما شاشیدن توده ها را در خیابان دیده ایم . این نوعی نمایش است. من می شاشم پس هویت دارم ، شاشیدن اثبات لیاقت توده ها برای گرفتن جای پدرشان است ، شاشیدن تقلید نمادین از پدر است)، آنها عجله دارند که کارها را تمام کنند و همیشه هم به موقع دانشگاه می روند ،سربازی می روند ، به موقع ازدواج می کنند ، به موقع بچه دار می شوند و به موقع هم می میرند . آنها هویت ها را یکی پس از دیگری با شجاعتی وصف ناشدنی می پذیرند. نوابغ که در مرحله ی مقعدی دچار تثبیت شده اند ، از هویت ها فرار می کنند. آنها از تامل درونی و همسانی غریب امر نفرت انگیز ( و البته گرم ) لذت جنسی می برند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0in 0in 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" align="justify"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;منطق خیالی ِ مصرف پس مانده ها ، درجه صفر ارزش مصرف است. حلقه خیالی خوردن و دفع کردن از نظر ساد با حلقه واقعی مصرف و" مصرف ِ نمایش مصرف" در سرمایه داری نوعی آرزوی بازگشت به مرحله پیشا ارزش مصرف است. این حلقه یاد آوری حلقه خیالی آدم خواری است. پدر و مادر کودکی را به دنیا می آورند می خورند و بنابراین می توانند کودکان دیگری به دنیا بیاورند. جامعه در آرزوی بازگشت به حلقه های خیالی مصرف همیشگی و طبیعی می سوزد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0in 0in 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" align="justify"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl" style="font-size: 12pt; font-family: 'Times New Roman';" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;اما آنچه لذت بخش است ریدن نیست بلکه نریدن است. در جهت مقابل نوعی لذت خاص هم در استفراغ کردن دیده می شود.اما خود تهوع هرگز لذت بخش نیست . نوعی مقاومت اسطوره ای در مقابل دفع کردن امر نفرت انگیز در همه ی ما وجود دارد. کودک از اینکه دستشویی خود را به تعویق بیاندازد لذت می برد. به تعویق انداختن زندگی هم لذت بخش است. کودک همیشگی ماندن ، نه گفتن دانشجویان دهه شصت به سبک زندگی پیش پا افتاده و اهلی پدران ، همان مقاومت&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;و نگاه داشتن خود در مقابل دستشویی است. هرچند دانشجویان دهه شصت هم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;آخر سر ریدند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0in 0in 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: left;"&gt;&lt;span dir="rtl" style="font-size: 12pt; font-family: 'Times New Roman';" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;با تشکر فراوان از امین قضایی/شهریور 86&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6411352-215876664171405234?l=kazimoto.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kazimoto.blogspot.com/feeds/215876664171405234/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6411352&amp;postID=215876664171405234' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/215876664171405234'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/215876664171405234'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kazimoto.blogspot.com/2007/09/blog-post_29.html' title=''/><author><name>meisam</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01917707115872939428</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6411352.post-2941842660528523864</id><published>2007-09-21T13:03:00.000-07:00</published><updated>2007-09-21T13:06:07.142-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>http://www.azarcamp.blogfa.com&lt;br /&gt;وبلاگ کمپین یک میلیون امضا در آذربایجان&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6411352-2941842660528523864?l=kazimoto.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kazimoto.blogspot.com/feeds/2941842660528523864/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6411352&amp;postID=2941842660528523864' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/2941842660528523864'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/2941842660528523864'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kazimoto.blogspot.com/2007/09/httpwww_21.html' title=''/><author><name>meisam</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01917707115872939428</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6411352.post-4858150717121300289</id><published>2007-09-14T13:23:00.000-07:00</published><updated>2007-09-14T13:24:54.122-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;ما محصول چه هستیم ؟ سیاست های کنترل جمعیت ، اضافه کاری پزشکان و تصمیم گیری دو تا احمق که می خواستند به  آش زندگی شان نمک اضافه کنند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بهشت چگونه ساخته می شود ؟ " آقای فقدان" این پایین آجرها را بالا می اندازد و " آقای همه چیز" می گیرد  و در ساخت عمارتش به کار می برد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما گیر افتاده ایم :  میان خدایان که تا همه ما را نکشند و مادران که تا همه ما را به دنیا نیاورند ول کن نیستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای فقدان فقط می تواند یک نرینه پرورش دهد. نرینه فقط  تکه ای است برای بازگشت به جای اصلی اش .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردانگی شبحی است بر فراز رختخواب .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردانگی نرینگی است به علاوه کمی (؟) وقاحت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زن و مردی وجود ندارد :  فقط یک مادر و یک نرینه .  یک آقای فقدان و تکه گمشده اش .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خانواده ؛ تلویزیون ، جمهوری اسلامی سوگند خورده است که با مجرد ها بستیزد. شیطان ، بیگانه ، مهاجر ، معتاد  همه مجردند. متاهل سرباز خانواده است ، نرینه ای که تنها تفریحش تماشای تلویزیون است  و مطمئنا هیچگاه به  سراغ درخت دانش نمی رود ، او فقط بلد است  گل ارکیده همسرش را آب بدهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; با این همه :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; روزی شیطان پیروز خواهد شد .به قول بودریار :  انحراف حتمی است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6411352-4858150717121300289?l=kazimoto.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kazimoto.blogspot.com/feeds/4858150717121300289/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6411352&amp;postID=4858150717121300289' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/4858150717121300289'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/4858150717121300289'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kazimoto.blogspot.com/2007/09/blog-post_8504.html' title=''/><author><name>meisam</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01917707115872939428</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6411352.post-2428063364691759721</id><published>2007-09-14T13:06:00.000-07:00</published><updated>2007-09-14T13:14:05.885-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;div style="text-align: center;"&gt;لـزبينيسم و فمينيسم / آن كوئت / تینا رحیمی&lt;br /&gt;&lt;/div&gt; ا&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;ین جزوه منتشر شده توسط اتحاديهء آزادی بخش زنان شيكاگوبه سال هزار و نهصد و هفتاد و يك، رابطهء پيچيده بين جنبشهای هـمجـنـسگـرايان و فمينيستها را بررسی می كند. آن كوئت  ازفمينيستهای پيشتازِ نيويورك بود كه، بيش از همه، به واسطهء مقاله اش «اسطورهء ارگـاسم مهـبلي» شهرت دارد&lt;/span&gt; &lt;br /&gt;مدت مديدی است كه فمينيستها را، پيش از آن كه بخواهند شايد به واقع لـزبيـنيسـم را در زندگی خصوصيشان به كار بندند، «لـزبين» خوانده اند؛ از آن زمان كه فمينيستها برای جنبش آزادی زنان دست به اقدام سياسی زده اند، اين [اصطلاح] توهينی روزافزون خطاب به آنان محسوب می شده است. واكنشها نسبت به طعمه گذاری برای لـزبيـنها ضد و نقيض است. از يك سو، آشكار بود كه فمينيسم مردان را تهديد می كرد و آنها با هر سلاح كلامی كه در اختيار داشتند، جبران مافات می كردند. اما تهديد به لـزبيـن خوانده شدن به پای ترسهايی عينی می رسيد: تا جايی كه زنی با مردی درگير بود، می ترسيد كه مبادا به شكلی درخور، فاقد زنانگی و زنيت باشد، و لاجرم رانده شود. تهديد بزرگتر، ترس از رانده شدن از مرد جماعت به شكلی كلی بود. از آنجا كه زنان از طريق شوهرانشان است كه به امنيت اجتماعی و اقتصادی می رسند، مواجب بگيرِ كارفرمايان مذكر هستند، و اول و آخر، بقايشان به قدرت مردان بستگی دارد، برانگيختن خشم مردان مسالهء كوچكی نيست. زنان مدتها پيش از آن كه با اصطلاحات فمينيستی سر و كار يابند، از اين امر آگاه بودند. از اين رو، فقط از سر بطالت يا ميل شخصی نيست كه زنان آرزو دارند مورد مرحمت مردان قرار گيرند. اين امر، تامل در واقعيت است.&lt;br /&gt;فمينيستها ارزش آموزشی طعمه گذاری برای لـزبينها را افشای حلقهء ارتباطی بين «نازنانه» [unfeminine] بودن و مستقل بودن در نظر مردان می دانند. اين كه نازنانه بخوانندتان، در قياس، تهديد كوچكی است كه نشان می دهد زمين زير پايتان سفت نيست، اما انگ لـزبيـن خوردن چراغ قرمز است – اخطار نهايی است مبنی بر اينكه اول و آخر در آستانهء ترك قلمرو زنيت هستيد.&lt;br /&gt;تخطی از زنانگی صور گوناگون دارد: زنی ممكن است به غايت متكی به نفس و مدعی باشد؛ ممكن است بر له حقوق زنان فعاليت سياسی كند؛ ممكن است هوشش سرآمدِ هوش همكارانش باشد؛ يا ممكن است دوستان صاحب منصب مؤنثی داشته باشد. زنان اغلب فقط به اين دليل كه در كافه ای دور هم جمع شده، غرق گفتگو شده اند و به مردان اطرافشان محل نگذاشته اند، از جانب افراد كاملا بيگانه انگ «لـزبيـن» خورده اند (جالب اينجاست كه دقيقا زنانی كه ظاهری «زنانه» دارند هدف اين نوع تجاوز كلامی از سوی مردان واقع می شوند، چرا كه بيشتر، نيت اين است كه زنان را سر «جايشان» بنشانند، نه اين كه لـزبينهای واقعی را شناسايی كنند).&lt;br /&gt;لحاظ كردن لـزبينيسم به مثابه گزينه ای شخصی به سبب دلايل كاملا گوناگون به وجود آمد. در نظر بسياری از فمينيستها، همواره ارتباطی منطقی و نظری بين حذف نقشهای جنسيتی و امكان دوست داشتن ساير زنان وجود داشت. در مورد بعضی ها، وقتی مجذوب زنی شدند، اين امر تحقق يافت. در مورد بعضی ديگر، لـزبيـنيسم به معنای رهايی از هر نوع ارتباط با جنس مذكر بود، رهايی از وظيفهء شاق يافتن مردی «خاص» كه تعصب مردانه نداشته باشد. ساير فمينيستها داشتن رابطهء عاشقانه با زنی را چيزی مثبت می دانستند، چرا كه بعيد بود زنان انفعال و انقيادی را كه پيش از آن در رابطه با مردان يافته بودند، تقويت كنند. مهمتر از همه، شايد، زنان دريافتند كه زنان ديگری هستند كه با حق و حقوق خودشان به مثابه فرد دوستشان بدارند&lt;br /&gt;ادامه دارد&lt;br /&gt;منبع:موتور ذهن به آدرس پایین&lt;br /&gt;http://www.mindmotor.com/core/?p=269&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6411352-2428063364691759721?l=kazimoto.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kazimoto.blogspot.com/feeds/2428063364691759721/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6411352&amp;postID=2428063364691759721' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/2428063364691759721'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/2428063364691759721'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kazimoto.blogspot.com/2007/09/blog-post_14.html' title=''/><author><name>meisam</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01917707115872939428</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6411352.post-7066629157368972981</id><published>2007-09-13T14:22:00.000-07:00</published><updated>2007-09-13T14:24:24.342-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;اندیشیدن بافتن است&lt;br /&gt;امین قضایی و وبلاگی سرشار از سخن های نو&lt;br /&gt;http://www.bafandeh.blogfa.com&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6411352-7066629157368972981?l=kazimoto.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kazimoto.blogspot.com/feeds/7066629157368972981/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6411352&amp;postID=7066629157368972981' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/7066629157368972981'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/7066629157368972981'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kazimoto.blogspot.com/2007/09/httpwww.html' title=''/><author><name>meisam</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01917707115872939428</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6411352.post-5947888116168118986</id><published>2007-09-13T14:08:00.000-07:00</published><updated>2007-09-13T14:16:55.829-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;فعلا نمی دونم چطوری تو این بلاگ اسپات می شه لینک گذاشت.&lt;br /&gt;همین جوری تحملم کنید تا بعد&lt;br /&gt;م&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;طالعات فرهنگی می تواند به مردم برای به دست گرفتن حق حاکمیت بر فرهنگ خود و توانمند شدن در پیکار برای فرهنگ های بدیل و دگرگونی های سیاسی نیرو دهد. مطالعات فرهنگی یک مد زود گذر دانشگاهی نیست بلکه می تواند بخشی از پیکار برای جامعه ای بهتر و زندگی بهتر باشد. / داگلاس کلنر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;کاری زیبا از وحید ولی زاده البته بهتره بگم کارهای زیبا.&lt;br /&gt;http://www.radicalcs.blogfa.com/&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6411352-5947888116168118986?l=kazimoto.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kazimoto.blogspot.com/feeds/5947888116168118986/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6411352&amp;postID=5947888116168118986' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/5947888116168118986'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/5947888116168118986'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kazimoto.blogspot.com/2007/09/blog-post_13.html' title=''/><author><name>meisam</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01917707115872939428</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6411352.post-535187581545270509</id><published>2007-09-12T12:05:00.000-07:00</published><updated>2007-09-12T12:09:15.396-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p style="text-align: right; font-family: arial;"&gt;با آغاز سومين سال فعاليت دولت نهم، هيئت دولت لايحه اي را تحت عنوان “حمايت از خانواده” به منظور بررسي و تصويب به مجلس شوراي اسلامي فرستاده است. اين لايحه بنا به ادعای ارائه دهندگان اش به دليل «لزوم تطبيق قوانین جاری با مسائل روز» و «رفع كاستي ها و نواقص در قوانين موجود ِ حاكم بر نهاد خانواده» پيشنهاد شده است، حال آن که مواد مندرج در لایه چنین ادعایی را رد می کند. این لایحه نه تنها تطبيقي با واقعيات زندگي زنان امروز ايراني ندارد بلكه قوانین پیشنهادی آن عقب گردي ۴۲ ساله را به نمایش می گذارد.&lt;br /&gt;در شرايطي كه جامعه ایران بیش از گذشته بر ضرورت استقرار قوانین عادلانه و انسانی تاکید دارد و در حالی که زنان و مردان عدالت طلب بسیاری حول حرکت های دسته جمعی (از جمله کمپین یک میلیون امضاء) برای تغییر قوانین تبعیض آمیز تلاش می کنند و به قوانين نابرابر و ظالمانه ای چون ديه، ارث، شهادت اعتراض دارند و خواهان وضع قوانین عادلانه و برابر در ازدواج، طلاق، سرپرستي فرزند، تابعيت، خروج از كشور و نیز لغو چند همسري (تعدد زوجات) هستند، متاسفانه ماده ۲۳ اين لايحه پيشنهادي، نه تنها به شان و كرامت انساني زن توجهي نكرده و خواستار منع تعدد زوجات نشده است بلكه در عملي تعجب برانگيز یک گام هم به عقب برگشته و حق اجازه همسر در ازدواج مجدد مرد را که پیش از آن در قانون وجود داشته از زن سلب كرده و انجام آن را تنها منوط به تمكن مالي مرد و تعهدی «بدون ضمانت اجرایی» از سوی مرد بر اجراي عدالت بين همسران دانسته است!&lt;br /&gt;لایحه نویسان قانون خانواده به واقع این لایحه را برای مردان نوشته اند نه زنان، چرا که چنانچه مجلس شوراي اسلامي لايحه پيشنهادي دولت را تصويب كند مردان فرصت طلب براحتی می توانند تنها با پرداخت مهريه همسر خود، و سپردن تعهدي ضمني بر اجراي عدالت بين همسران، زن ديگري اختيار كنند در حالي كه هنوز ازدواجي رخ نداده است و معلوم نيست قاضي از چه طریق قرار است پي به عادل بودن مرد ببرد. این درحالی است كه در شهرهاي كوچك و دور افتاده و روستاها به دليل تسلط مردان بر زندگي زنان و ناچيز بودن مهريه آنان، مرد مي تواند به راحتي مهريه را پراخت كرده و زن مجبور است بدون داشتن حق طلاق و حتي حق اعتراض، به زندگي تحقیر شده خود ادامه دهد. به راستی دولت مردان بر اساس كدام منطق و عقلانيتي چنين لایحه ای را در جهت «تحكيم بنيان خانواده» و «تطبيق با واقعيات روز» دانسته اند؟ به واقع، این چه لایحه ای است که معیارهای انسانی را با میزان های مالی شوهران می سنجد و به جای آنکه برای کاهش پیامدهای بی حقوقی زنان مثلا در نداشتن حق طلاق، تدبیری بیاندیشند دغدغه افزایش حقوق غیرانسانی مردان را دارد؟!&lt;br /&gt;لايحه ی به واقع ” حمایت از مردان خانواده” نواقص متعدد ديگري هم دارد. از جمله در ماده ۲۵ آن ذكر شده است وزارت اقتصاد و دارايي موظف است سالانه مبلغي را به عنوان مهريه متعارف اعلام كند و از مهريه هاي بالاتر از حد معمول در هنگام ثبت ازدواج، به صورت تصاعدي ماليات وصول نمايد. اين بدان معناست كه از اين پس عروسان جوان در مقابل نداشتن حق طلاق و اجازه ازدواج های مجدد و بی قید و شرط برای مردان، مجبور خواهند بود براي مهريه اي كه هنوز دريافت نكرده اند و معلوم هم نيست تا پايان زندگي مشترك آن را دریافت خواهند کرد یا نه، در زمان عقد، ماليات مهريه خود را به دولت پرداخت نمايند.&lt;br /&gt;ماده ۲ اين لايحه حضور سه قاضي را در دادگاه خانواده الزامي و حضور قاضي زن را «حتي المقدور» دانسته است در نتيجه زنان تحقیرشده و رنج كشيده در دادگاه مجبور خواهند بود در مقابل سه قاضي مرد از دردها و انواع فشارهاي زندگي مشترك خود سخن گويند و از شخصي ترين مسائل زندگيشان پرده بردارند تا شايد بتوانند در مقابل مردان قاضي از حق خود دفاع كنند. از این رو پرسش این است که چگونه مي توان به سادگي از كنار تمام ناگفته هاي سر به مهر اين زنان مظلوم و بي دفاع در دادگاه گذشت و ادعاي عدالت و قضاوت داشت؟&lt;br /&gt;براساس ماده ۲۲ لايحه پيشنهادي، ثبت ازدواج موقت (صیغه) كماكان الزامي نيست و تابع آيين نامه اي خواهد بود كه موکول به تصویب وزیر دادگستری در آينده ای نامعلوم است. آيين نامه اي كه معلوم نیست چيست و حداقل تا زمان تصویب همچنان شاهد گسترش تعداد هرچه بیشتر زنانی خواهیم بود که هیچگاه نمي توانند ثابت كنند همسري دارند و نیز زندگی پررنج كودكاني را نظاره خواهیم کرد كه شناسنامه نخواهند داشت و البته مرداني را خواهیم دید كه بی رحمانه و بدون هیچ بازخواستی زندگي زنان را به آتش مي كشند.&lt;br /&gt;متاسفانه در نظام حقوقي موجود كشور ما، واحد انسانی مرد است و حق و حقوق انساني زن نيمي از حقوق يك مرد تعريف شده است. سایه اين قوانين تبعیض آمیز در زندگی زنان جامعه پهناورمان از قوميت ها، زبان ها و مذاهب مختلف گسترده است و بحران آفرین، و خانواده های بسیاری (به ویژه از طبقات محروم) را متلاشی کرده و می کند. با این وجود دولتمردان ایرانی به جای راه حل منطقی و عادلانه برای بهبود این وضعیت نابسامان، با ارائه لایحه ای غیرانسانی به مردان صاحب ثروت و قدرت امکان بهره گیری از این اختیارات غیرانسانی اما قانونی را داده اند و گویی مصمم شده اند که حرمت و کرامت زنان و مادران سرزمین خود را تا آن جا که می توانند به خفت و حقارت بکشانند، انگار قانون تعدد زوجات کنونی که خود تحقیر مکرر زنان است کافی نبوده که دولتمردان ما آستین همت برای تشدید این تحقیر بالا زده اند. این درحالی است که انتشار خبر این لایحه در افکار عمومی چنان وحشت و سردرگمی در میان خانواده ها باعث شده که از هم اکنون زنگ خطر را برای هر ایرانی آزاده و مدافع حقوق برابر، به صدا درآورده است.&lt;br /&gt;از این روست که ما امضا كنندگان اين بيانيه ضمن اعلام اعتراض شديد خود به وجود قوانين تبعيض آميز به ویژه قانون تعدد زوجات، خواستار لغو بدون هیچ قيد و شرط این ماده قانونی هستيم و اعلام مي كنيم چنانچه مجلس شوراي اسلامي لايحه جدید پيشنهادي را از دستور كار خود خارج نكند، دست به اقدامات جدي تري خواهيم زد. اگر روزی این لایحه در صحن مجلس مطرح شود، بی شک نمایندگان مجلس بدون حضور و صدای عدالت طلبانه ما در مقابل مجلس، آن روز را نخواهند گذراند&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6411352-535187581545270509?l=kazimoto.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://kazimoto.blogspot.com/feeds/535187581545270509/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6411352&amp;postID=535187581545270509' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/535187581545270509'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6411352/posts/default/535187581545270509'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://kazimoto.blogspot.com/2007/09/blog-post.html' title=''/><author><name>meisam</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01917707115872939428</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
